هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 652

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 674

18 خرداد
گزارش جلسه دهم دوره اسلام و پیشرفت؛

تبیین اصول و الزامات یازده گانه پیشرفت/ روحانی اگر سکولار شد باید فاتحه دین را خواند

به گزارش مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق(علیه السلام) دهمین نشست از سلسله نشست‌ های آموزشی تخصصی اسلام و پیشرفت سه شنبه (۴ خرداد ۱۳۹۵) در محل دانشگاه امام صادق (علیه السلام) با تدریس جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر غلامی برگزار شد.

متن تدریس حجت الاسلام و المسلمین دکتر غلامی با موضوع نهادها و الزامات پیشرفت اسلامی، در ادامه خواهد آمد.

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه والسلام على رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
جلسه پیش، بحث اصلی ما حول ابزارهای پیشرفت اسلامی بود. گفته شد که اسلام در نحوه شکل گیری مؤلفه های پیشرفت سکوت نکرده و ابزارهایی را نیز برای تحقق مناسب آن مؤلفه ها در نظر گرفته است. ابزارهایی که خدمتتان توضیح دادیم عبارت بودند از : جماعت، تعاون، ولایت فقیه، اجتهاد، قرض الحسنه، انفاق و صدقه، خمس و زکات، انفال، وقف، امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، شهادت و ایثار، شعائر اسلامی، حجاب و عفاف، انتظار فرج، و مجموعه توکل، دعا، توسل و شفاعت. البته به این نکته نیز اشاره شد که اولا، ممکن است در یک احصاء مجدد ابزارهای دیگری نیز یافت شود هرچند بنده تلاش کردم حتی المقدور به ابزارهای اصلی بپردازم. ثانیاً، امکان استنباطات تازه و ابداع زیرابزارها و یا طراحی سیستم های قوی، مشروط به اینکه با روح پیشرفت اسلامی مغایر نباشد، وجود دارد.

در جلسه امروز، ابتدا در تکمیل مبحث ابزارهای پیشرفت، به نهادهای پیشرفت اسلامی خواهیم پرداخت و بعد، به مثابه نوعی جمعبندی، وارد اهم اصول و الزامات پیشرفت اسلامی خواهیم شد.

نهاد در یک تعریف ساده، عبارت است از یک بستر منظوم، ساختارمند و هدفدار، با انگیزه مدیریت محسوس یا غیرمحسوس ابزارهای پیشرفت و به ثمر نشاندن آنها. البته ممکن است خود نهاد نیز از جهاتی شبیه ابزار باشد لکن ما در این بحث نهاد را قوه مدیریتی در نظر گرفته ایم که با اتکاء به آن، می توان ابزارها را به سمت اهداف خود پیش برد. نکته مهم در اینجا این است که ما در پیشرفت اسلامی، یکسری نهادهای اصیل قرآنی یا روایی داریم که بسیار حائز اهمیت هستند و در یک یا چند ساحت می توانند ایفای نقش کنند، هرچند در کنار یا ذیل این نهادها مشروط به اینکه عمل خلاف روح پیشرفت اسلامی صورت نگیرد، می توان مبادرت به تقویت و به روز رسانی نهادها، یا نهادسازی کرد، کاری که در مواردی در نظام جمهوری اسلامی البته تحت نظارت ولی فقیه صورت گرفته است.

بنده در اینجا به دنبال بحث تفصیلی درباره نهادها نیستم لذا عمدتا به ارائه فهرستی از نهادهای مهم و توضیح مختصر هر کدام اکتفا می کنیم.

نهاد اول، نهاد خانواده است. نهاد خانواده کوچکترین و در عین حال، موثرترین سلول جامعه محسوب می شود که نقش بسزایی در پرورش انسان مسلمان و قراردادن آن در ریل پیشرفت اسلامی دارد. شعار اصلی خانواده در اسلام یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَه است. یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و خانواده خود را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگ ها ( کافران و بت ها ) هستند، نگاه دارید ( سوره تحریم آیه ۶ ). یا می فرماید : وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْها لا نَسْئَلُکَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَهُ لِلتَّقْوی‏ یعنی خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش! از تو روزی نمی خواهیم ( بلکه ) ما به تو روزی می دهیم و عاقبت نیک برای تقواست! همانطور که ملاحظه می کنید، خانواده نهادی است که در آن باید همه به هم برای بهشتی شدن و فاصله گرفتن از جهنم کمک کنند، آن هم کمکی با عشق و محبت عمیق؛ همسر به همسر کمک کند، پدر و مادر به فرزندان و بلعکس، فرزندان به پدر و مادر کمک کنند.

نکته اصلی در خانواده، تاکیدات ویژه ای است که اسلام چه در خصوص رعایت حرمت پدر و مادر به فرزندان دارد بطوریکه قرآن مجید مککر با تعابیر تقریباً مشابه می فرماید : وَ قَضی‏ رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریماً. یعنی پروردگارت چنین حکم رانده که غیر او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید و اگر یکی ازآندو در زمان حیات تو به سن پیری رسید و یا هر دوی آنها سالخورده شدند، مبادا کلمه ای به آنها بگویی که رنجیده شوند و به آنها آزار مرسان و با آنها به گفتاری توأم با احترام و اکرام گفتگو کن؛ و چه تاکیداتی که درباره رعایت حقوق فرزندان از سوی پدر و مادر دارد چنانکه امام علی (ع) می فرماید : ان للولد علی الوالد حقّاً، و ان للوالد علی الولد حقّاً، فحقّ الوالد علی الولد ان یطیعه فی کلّ شیء الاّ فی معصیه اللّه سبحانه، و حقّ الولد علی الوالد اَن یحسّن اسمه، و یحسّن اَدبه، و یعلّمه القرآن. یعنی فرزند را بر پدر، حقّی و پدر را بر فرزند حقّی است؛ حقّ پدر بر فرزند، آن است که پدر را در هر چیز، مگر در نافرمانی از خداوند سبحان، اطاعت و پیروی نماید، و حقّ فرزند بر پدر، آن است که نام فرزند را نیکو قرار دهد و او را با ادب و آراسته تربیت کند و قرآن را به او بیاموزد.

نهج البلاغه، حکمت ۳۹۱ ) البته از پیامبر گرامی اسلام (ص)، و یزوجه اذا بلغ نیز اضافه شده است؛ یعنی مزدوج کردن فرزند در سن بلوغ نیز حق فرزند بر پدر و مادر است. دقت بفرمایید، اگر این تاکیدات نباشد، خانواده یا اساساً شکل درستی نمی گیرد و یا خیلی زود از هم می پاشد و نوبت به تحقق رسالتی که برای آن پیش بینی شده نمی رسد. ضمن اینکه قوه محرکه در خانواده، عشق و محبت خودجوش است هرچند ایمان دینی عشق و محبت را مضاعف می سازد. این عشق و محبت است که زمینه دستگیری اعضاء خانواده از یکدیگر را فراهم می کند. البته خانواده در کنار تربیت که رسالت اصلی آن به شمار می رود، در حوزه بسیار مهم ازدواج فرزندان و تشکیل خانواده های سالم و کارآمد از سوی آنان و همچنین سمان یافتن معیشت و اقتصاد اعضاء خانواده نیز نقش بی بدیلی دارد. اگر خانواده در جامعه استوار باشد، دیگر با معضلی به نام دختران و پسران بازمانده از ازدواج، ازدواج سیاه و یا با معضل مهمی چون طلاق روبرو نخواهیم بود.

از طرف دیگر، خانواده نقش ممتازی در شکل گیری اشتغال و کار مؤثر دارد. در واقع، اعضاء خانواده بهترین افراد برای ایجاد یک تعاونی جهت خلق سرمایه و کار اقتصادی حلال و مولد هستند، چیزی که امروز در جامعه ما تا حد زیادی تضعیف شده است. موضوع دیگری که باید در اینجا بدان متذکر شد، موضوع جمعیت است. ملاحظه بفرمایید، در جامعه اسلامی، باید جمعیت منطقی و معقول باشد. کنترل یا همان کاهش جمعیت، جدای از اینکه متأثر از فردگرایی حاکم بر سبک زندگی غربی است، یک نسخه استعماری است و مسلما از چند دهه قبل نه تنها در ایران، بلکه در کل جهان اسلام با قوت دنبال شده است. خوب، وقتی جمعیت کاهش پیدا کرد، و خانواده های تک فرزند رایج شد، چگونه می توان انتظار داشت خانواده های طبیعی و سرزنده بوجود بیاید و بعد، خانواده به رسالت خود به درستی عمل کند؟ هرچند باید توجه داشت، مسأله جمعیت فراتر از این ها، عنصری مؤثری در قوت جامعه اسلامی و جزئی مهم از امنیت آن به شمار می رود.

نهاد دوم، مسجد است. إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاهَ وَآتَى الزَّکَاهَ وَلَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِین. یعنی مساجد خدا را تنها کسی آباد می کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و جز از خدا نترسد امید است چنین گروهی از هدایت یافتگان باشند. ( سوره توبه آیه ۱۸ ). و یا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِین. یعنی آن مسجدی که از روز نخست بر پایه تقوا بنا شده، شایسته تر است که در آن ( به عبادت ) بایستی، مردانی هستند که دوست می دارند پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد! ( سوره توبه آیه ۱۰۸ ).

دقت داشته باشید که مسجد، فقط محل خواندن نماز نیست. البته قبلا عرض کردیم که ما در اسلام، چیزی تحت عنوان “خواندن” نماز نداریم بلکه “اقامه” نماز داریم. َأَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکْرِی؛ اگر نماز اقامه شد، هیچ اشکالی ندارد که بگوییم مسجد فقط محل اقامه نماز است چراکه نماز محل تجمع و یا عامل همه باورها، ارزش و افعال خیر است و با اقامه نماز این باورها، ارزش ها و افعال خیر بواسطه مسجد در جامعه جاری و ساری می شود. نکته اینجاست که مسجد در اسلام، یعنی مرکز تدبیر و پیشبرد امور اجتماع مسلمین در همه ساحات؛ چه ساحت فرهنگی، چه اجتماعی، چه اقتصادی و چه سیاسی و امنیتی. ممکن است کسی بگوید چرا مسجد؟ اگر فیزیک مسجد ملاک است، برویم سراغ فرهنگسراها و خانه های فرهنگ که احتمالا فیزیک بهتری برای فعالیت اجتماعی دارند؛ یا برویم سراغ سازمان های اجتماعی که اساسا برای همین جنس فعالیت ها بوجود آمده اند. پاسخ ما این است که در اسلام، پیوند عبادت با تمامی امور فردی و اجتماعی و یکی شدن عبادت با افکار و اعمال مهم است؛ علاوه بر این، در اسلام، تزریق محبت و خلوص به جماعت مسلمین و کشته شدن منیت ها مهم است، چیزی که نه در فرهنگسرا و خانه فرهنگ، و نه در سازمان های اجتماعی قابل جستجو است.

بنابراین، یکی از بزرگ ترین مظالم علیه مساجد در عصر ما، این است که نقطه ثقل فعالیت های اجتماعی را از مسجد به محیط های سکولار منتقل کنند و مساجد را به عبادتگاهی ناقص و منزوی بدل نمایند.

نهاد سوم، نهاد امامت و ولایت فقیه است. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا. یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [ اوصیای پیامبر ] را، و هر گاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید ( و از آنها داوری بطلبید ) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید؛ این ( کار ) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است. ( سوره نساء آیه ۵۹ ) همانطور که در جلسه قبل نیز عرض شد، ولی فقیه که ادامه دهنده راه امام در عصر غیبت است، فقط ابزار ( حتی با تعریف خاصی که ما از ابزار در پیشرفت اسلامی ارائه کردیم ) نیست، بلکه فراتر از ابزار، هم محور حاکم بر تمامی ابزارهاست، و هم یک نهاد مدیریتی مشروع و کارآمد در جامعه اسلامی است که بحث آن گذشت و بنا ندارم دوباره مطالب جلسات قبل را تکرار کنم. تنها این را عرض می کنم که ولایت فقیه، در رأس و مشرف بر همه نهادهای اسلامی است و نهادی در پیشرفت اسلامی از جهت اهمیت، به پای آن نمی رسد.

نهاد چهارم، نهاد بیت المال مسلمین است. امام صادق (ع) می فرمایند : ما بلی الله العباد بشی ء أشد علیهم من إخراج الدراهم. یعنی خداوند، بندگان را به چیزی سخت تر از پرداخت حقوق مالی شرعی، امتحان نکرده است. ( بحار الانوار، ج ۷۰، ص .۱۳۹ )

دقت بفرمایید که بیت المال مسلمین با خزانه و امثالهم که مفاهیمی سکولار هستند، متفاوت است. بیت المال مسلمین یعنی اولا پول موجود در آن، بیش از اینکه با زور و تهدید جمع شده باشد، با میل و رغبت مؤمنین جمع شده است و لذا مکانیزم جمع آوری مالیات و موارد مشابه در جامعه اسلامی تفاوت های قابل توجهی با مکانیزم های جمع آوری مالیات در جوامع سکولار دارد؛ ثانیاً، هر یک ریالی که از محل مالیات ها و غیره در بیت المال وجود دارد حساب دقیق شرعی دارد و مسئول یا مسئولین بیت المال باید در قبال هزینه مشروع آن در محضر الهی پاسخگو باشند. ممکن است مسئول خزانه از پاسخگویی به نهادهای نظارتی یا مردم فرار کند لکن مسئول بیت المال مسلمین می داند که با خدا طرف است و کسی نمی تواند از حاکمیت الهی فرار کند. البته این سخن به مفهوم عدم وجود ضوابط دقیق و همچنین سیستم نظارتی بر روی کار مدیران بیت المال نیست لکن بحث بر سر این است که بیت المال مسلمین به یک سیستم خودکنترلی عظیم به نام تقوا مجهز است که هیچ سیستمی به پای آن نمی رسد. خوب، شما ملاحظه بفرمایید تعالیم یا سیره امیرالمؤمنین امام علی (ع) در مواجهه با بیت المال مسلمین چیست؟ در وسائل الشیعه نقل شده که امام علی (ع)، هر روز جمعه بیت المال را جارو می کرد و آب می پاشید، سپس دو رکعت نماز در آنجا اقامه می کرد و بعد می فرمود : شما دو رکعت، در روز قیامت شهادت دهید که در بیت المال مالی از مسلمین را نگه نداشتم و همه را به اهلش واگذار کردم. اگر توانستیم تعالیم و سیره اهل بیت (ع) خاصه امام علی (ع) در بیت المال را، هم در ساحت فکری و هم عملی، به خوبی نهادینه کنیم، طبیعی است که حقیقتا جلوی انواع مظالم و مفاسد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی که سد راه پیشرفت اسلامی است، گرفته می شود.

نهاد پنجم، نهاد قضا است. مجددا تاکید می کنم که نهاد قضاوت اسلامی صرف نظر از مباحث محتوایی عرصه حقوق، از جهت شکل و صورت نیز با نهاد قضاوت در جوامع سکولار متفاوت است. در نهاد اسلامی قضا، تمام رفتارها ( حتی رفتارهای به ظاهر پیش پا افتاده ) از رفتار دربان تا منشی ها و قاضی باید اسلامی باشد و اسلام در این زمینه ها حرف دارد. مثلا، ابوالاسود دئلی از دوستان مخلص حضرت علی (ع) بود، حضرت علی (ع) او را به خاطر لیاقتی که از خود نشان داده بود، به عنوان قاضی یکی از مناطق نصب کرد، ولی پس از مدتی او را از این مقام عزل نمودند، او به محضر امام علی (ع) آمد و از علّت عزل خود پرسید، حضرت علی(ع) قاطعانه به او فرمود: «در تو خیانتی ندیدم ولی: رأیت کلامک یعلو کلام خصمک؛ دیدم هنگام قضاوت، صدای تو بلندتر از صدای مرافعه کننده است که برای قضاوت در نزد تو آمده است. ( مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۱۹۷ ).

از طرف دیگر، می بایست ضمانت های لازم برای قضاوت سریع و عادلانه ایجاد گردد و سپس مجازات های اسلامی بدون هرگونه تسامح، ضعف و یا معامله گری سیاسی، به موقع و به نحو دقیق انجام شود. فقط در مورد قضاوت عادلانه پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: «کسی که در مورد دو درهم، از روی ظلم قضاوت کند و بر اجرای آن اصرار نماید مشمول این آیه است: «و من لم یحکم بما انزل اللّه فاولئک هم الکافرون؛ کسانی که مطابق احکام نازل شده از سوی خدا قضاوت نکنند، آنها کافرند.» ( فروع کافی، ج ۷، ص ۴۰۸ ).

باید قبول کرد که امروز در ارتباط با نهاد قضاوت اسلامی، علی رغم همه تلاش ها، با نقطه مطلوب خیلی فاصله داریم و بخش مهمی از گرفتاری های جامعه اسلامی به همین فاصله برمی گردد. حتی ضابطان نهاد اسلامی قضا مانند نیروی انتظامی نیز با نقطه مطلوب فاصله دارند و بخشی از مشکلات ناشی از ضعف و یا اسلامی نبودن آنهاست. شک نکنید، پیشرفت اسلامی بدون اسلامی شدن صد در صد دستگاه قضایی و عوامل بیرونی آن مانند پلیس و غیره به دست نخواهد آمد و این موضوع بیش از اینکه با شعار پیش برود، با فکر عمیق و منسجم اسلامی و با اراده و مدیریت قوی پیش خواهد رفت. اینکه می بینید در جامعه، مفسد اقتصادی مثل قارچ می روید و تکثیر می شود، علت اصلی اش دستگاه قضاء است. اینکه می بینید عده‌ای با پررویی مشغول نقض حقوق مردم و آلوده سازی فضای فرهنگی کشور هستند، علت اصلی اش ضعف دستگاه قضاء است. اینکه می بینید احساس امنیت در جامعه ما ضعیف است، علت اصلی اش دستگاه قضاء است و ضعف این دستگاه جز با اسلامی کردن کامل آن برطرف نمی شود و روشن است، اسلامی کردن نهاد قضاء تنها با قرار گرفتن یک مجتهد درجه یک در رأس آن، یا آوردن قضات عالم از حوزه های علمیه اسلامی محقق نمی شود بلکه نیازمند یک کار جامع و همه جانبه است.

نهاد ششم، نهاد مدرسه است. در گذشته، مسجد و مدرسه یکی بود. از طرف دیگر، آموزش و پرورش و دانشگاه نیز با حوزه علمیه یکی بود چراکه هم حوزه، هم مدرسه، و هم دانشگاه ( محل تعلیم علوم طبیعی و فنی ) رسالت خود را در نهایت در این آیه شریفه جستجو می کردند که : لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ. یعنی به تحقیق خدا بر اهل ایمان منت نهاد که رسولی از خودشان در میان آنان برگزید که بر آنها آیات خدا را بخواند و نفوسشان را از بدیها پاک گرداند و به آنهااحکام کتاب و شریعت و حقایق حکمت را بیاموزد،اگر چه قبلا در گمراهی آشکار بودند ( سوره آل عمران آیه ۱۶۴ ). با این وصف، ما نباید از طرح لزوم ادغام اینها با یکدیگر و شکل گیری مجدد مدارس جامع اسلامی چه در سطح عمومی و چه در سطح عالی البته با طرحی کارا، ابایی داشته باشیم.

اتفاقا مشکل از آنجا شروع شد که میان مسجد و مدرسه فاصله انداختند؛ میان علوم دینی و سایر علوم مرکزی کردند. اسنادی هم هست که این فاصله گذاری در تاریخ، با دخالت عناصر بی دین، یا متدینین سطحی گرا صورت گرفت. مطمئنا، یکی از اقداماتی که برای تبدیل کردن نهاد مدرسه به یک نهاد مؤثر در پیشرفت اسلامی، قراردادن این نهاد در جایگاه اصیل و واقعی آن است و به نظر می رسد، این کار شدنی است. ما امروز مدارس یا دانشگاه هایی داریم که توانسته اند در حدی که مقررات اجازه بدهد، خود را به مسجد و حوزه علمیه نزدیک کنند و همین میزان از نزدیکی، توفیقات بزرگی را برای آنها در تربیت نیروی انسانی مؤمن و توانا بوجود آورده است؛ با این ملاحظه که اساس حرکت اسلام، با نیروی انسانی متدین و کارآمد شکل می گیرد و هر کاری بدون وجود چنین نیرویی به شکست خواهد انجامید.

مشکل ما امروز این است که فارغ التحصیلان دانشگاه ها در جمهوری اسلامی عمدتا با تفکر معارض فکر اسلامی پرورش پیدا می کنند و طبیعی است با چنین نیروهایی، هر قدر نیز که شخصا دیندار باشند، نمی توان به پیشرفت اسلامی دست یافت بلکه بر عکس، هر حرکتی در این عرصه، توسط این نیروها مهار شده و یا به انحراف کشیده خواهد شد.

نهاد هفتم، نهاد مالیه اسلام است. شاید بتوان گفت شعار نهاد مالیه اسلام، کَیْ لَا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ باشد که مفهوم آن، لزوم گردش متوازن اموال در رگ های جامعه اسلامی است. در حال حاضر، نباید از بیان این واقعیت که بانک های امروزی مخل پیشرفت اسلامی است، ترسید. می بایست قبول کنیم که بانک مولود تفکر سرمایه داری و به تبع آن، تفکر ربوی است و اسلامی کردن آن چیزی نزدیک به محال است. در این ۳۷ سال، خیلی ها تلاش کردند بانک ها را اسلامی کنند و مردم نیز همراهی خوبی با اسلامی شدن بانک ها داشتند، لکن نشد. علت هم این است که ذات بانک با ربا و معاملات کاذب و قلمبه کردن پول در دست افراد و گروه های خاص پیوند خورده است. بنابراین، ما باید به دنبال ایجاد یک نهاد مالیه صد در صد اسلامی باشیم که حالا اسم آن هر چه می خواهد باشد. البته ما نهاد مالیه مستقل در صدر اسلام که که منبعث از تعالیم و سنت اصیل اسلامی باشد نداریم لکن می توانیم بر اساس قواعد اسلامی آن را ایجاد کنیم. مطمئن باشید، ایجاد این نهاد، می تواند نقش بسیار مؤثری در شکل گیری پیشرفت اسلامی داشته باشد و خیلی از گرفتاری های جامعه ما را مرتفع کند.

نهاد هشتم، نهاد رسانه است. ملاحظه بفرمایید، ما در دوران حاکمیت معصوم (ع)، چیزی به نام رسانه مانند امروز نداشتیم که بخواهیم نهاد رسانه را یکجا از متن معارف یا سنت اسلامی دربیاوریم؛ لکن با صراحت و بدون هرگونه تردیدی عرض می کنیم که می توان بر اساس معارف اسلامی و قوه حیات بخش و مترقی اجتهاد، اقدام به طراحی نهاد رسانه اسلامی نمود. رسانه امروز نقش بزرگ و منحصربفردی در پیشرفت اسلامی دارد و نمی توان بدون برخورداری از رسانه های قدرتمند، جامعه را به سمت پیشرفت سوق داد؛ لکن نکته مهم اینجاست که رسانه های موجود که طراحی آنها سکولار است و هنوز تصرف جدی در آنها ایجاد نشده است، نه تنها نمی توانند به نیازهای رسانه ای جامعه اسلامی پاسخ بدهند، بلکه مطمئنا جامعه اسلامی را از مسیر درست خود منحرف خواهند کرد.

ما رسانه هایی می خواهیم که اساس کار آن صداقت باشد؛ فریب در آن جایی نداشته باشد؛ رسانه هایی می خواهیم که اسیر منفعت طلبی های فردی و جناحی نشوند؛ رسانه هایی را می خواهیم که سبک زندگی و حیات طیبه اسلامی مانند خون در رگ های آن جاری باشد و چنین رسانه ای باید از اساس طراحی گردد.

در ارتباط با نهادهای پیشرفت اسلامی، که می تواند عدد آن بیش از این موارد باشد، این نکته را متذکر شویم که نهادها نیز باید مانند مؤلفه ها و ابزارها، هماهنگ و هم افزا باشند. نهادها در پیشرفت اسلامی، نباید جزایری متفرق از هم به شمار آیند و الا از کارایی آنها به شدت کاسته خواهد شد.

بحث بعدی ما، اشاره به برخی از مهم ترین اصول و بایدها و نبایدهای پیشرفت اسلامی است که در ادامه به آنها می پردازیم.

یکم، پیشرفت اسلامی در فضای فرهنگ دینی قابل تحقق است.

بدون جاری شدن فرهنگ اسلامی در رگ ها و مویرگ های جامعه، صحبت کردن از پیشرفت اسلامی بیهوده است. حقیقتا، فرهنگ اسلامی مانند خون در بدن، نقش فوق حیاتی در جامعه و به خصوص پیشرفت اسلامی دارد و اگر روی آن یک سرمایه گذاری وسیع، همه جانبه و هوشمندانه صورت نگیرد، پیشرفت اسلامی به مرحله گفتمان و طراحی نیز نخواهد رسید چه رسد به مرحله تحقق عینی.

دوم، لزوم مقابله با رفاه زدگی و زیست قارونی
چنانکه قبلا به تفصیل بیان شد، در اسلام برخورداری عموم مردم از رفاه یک امر پذیرفته شده است لکن هیچ دلیلی مبنی بر پذیرش رفاه زدگی و قارون مآبی که سد راه تکامل روحی است، وجود ندارد. با این وصف گرایش به رفاه زدگی باید یک شاخص مهم در ارزیابی اسلامیت پیشرفت باشد. در واقع، اگر ملاحظه کردید و محرز شد که جامعه اسلامی به نام پیشرفت به سمت گسترش رفاه زدگی حرکت کرده است، در اینجا تردید نباید کرد که ایراد مهمی در کار وجود دارد که اگر رفع نشود، اسلامیت پیشرفت از بین خواهد رفت. البته ما برای ارزیابی اسلامیت پیشرفت شاخص های زیادی داریم اتفاقا اهم این شاخصها از مباحث ما به راحتی قابل استخراج است لکن عدم گرایش جامعه به رفاه زدگی، یکی از مهم ترین شاخص هاست.

سوم، کار در جامعه اسلامی، عامل هویت بخش
کار در جامعه ای که به دنبال پیشرفت اسلامی است، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. اول اینکه کار جوهر یک انسان را معین می کند و تنها سرمایه ای است که در دنیا و آخرت به آدمی کمک می کند. اینکه قرآن مجید در سوره نجم آیه ۳۹ می فرماید : وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی‏، یعنی هیچ چیزی جز ماحصل کار و تلاش انسان در این دنیا، خصوصا در آخرت به انسان یاری نخواهد رساند. از همین جاست که می گوییم کار، انسان و حتی جامعه را صاحب هویت و تشخص می کند.

اگر بخواهیم فرد و جامعه ای را بشناسیم، باید ببینیم آن فرد مشغول چه کاری است یا کارهای مولد و مؤثر در آن جامعه از جه جایگاهی برخوردار است. خوب، کدام کار؟ طبیعی است عمده حرف ما اینست که کار نه تنها باید حلال باشد، بلکه باید مولد و موثر باشد. مولد یعنی اینکه چیزی به ارزش های انسانی اضافه کند. اگر کاری داشتیم که ارزش زا ( که منظور ارزش تواما مادی و معنوی است ) نبود، باید بدانیم که این کار کمکی به ما و به تبع آن، به جامعه نخواهد کرد. اسلام موافق کارهای کاذب و بی ثمر نیست. موافق دلالی های پوچ و بازی کردن با پول نیست و مهم ترین وظیفه آموزش و پرورش و دانشگاهها و مساجد این است که کارهای مفید را به مردم تعلیم دهند و سپس وظیفه دولت اسلامی و عناصر توانا اینست که بستر کار حلال، مولد و مؤثر را برای جوانان جامعه مهیا کنند.

چهارم، ضرورت مبارزه قاطع با اسراف و تبذیر
در پیشرفت اسلامی، ضایع سازی منابع با اسراف و مصرف زدگی به هیچ وجه قابل تحمل نیست. اسراف، هم بی عدالتی و ظلم آشکار است، و هم خیانت به جامعه کنونی و نسل های فعلی و خیانت به جوامع اسلامی و نسل های بعدی است؛ با این وصف، ما وظیفه داریم، علاوه بر فرهنگ سازی درباره مصرف صحیح، به نحو قاطعانه و بدون تسامح، جلوی سوء مصرف را بگیریم. موضوع مهم دیگر، تبذیر است. تبذیر یعنی مدیریت سفیحانه و ضایع کردن منافع عمومی در کار که علاوه بر اینکه توسط مسئولان جامعه انجام پذیر است، و هم صاحبان مجموعه های تولیدی و خدماتی غیر دولتی. وقتی می گوییم منابع، طبعا منظورمان منابع انسانی نیز هست. یعنی اتلاف وقت یا تضییع استعدادهای انسانی. قرآن می فرماید : إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً ( سوره اسراء آیه ۲۷ ). در حقیقت، تبذیر یکی از بارزترین مصادیق کفران نعمت توسط فرد و خصوصا جامعه است که یک رفتار شیطانی است؛ به بیان دیگر، شیطان سر سلسله کفران کنندگان نعمات الهی محسوب می شود و هر کس اهل تبذیر شود، از پیروان شیطان محسوب خواهد شد.

پنجم، صیانت از محیط زیست، خط قرمز پیشرفت اسلامی
به هیچ وجه پیشرفت اسلامی و افزایش تولید و یا رفاه، نباید به ضربه زدن به محیط زیست منجر شود. اسلام روابط خصمانه با محیط زیست را به روابط دوستانه با محیط زیست بدل می کند و همین امر موجب می شود تا محیط زیست با انسان و جامعه انسانی در جهت پیشرفت اسلامی، همراهی کند. در واقع، در اینجاست که محیط زیست استعدادهای خود را به تمامه در اختیار جامعه اسلامی قرار می دهد و جامعه اسلامی نیز از هیچ کوششی برای تقویت محیط زیست و افزودن به آن، نه کاستن از آن، دریغ نمی کند.

ششم، سلوک اسلامی مدیران جامعه، شرط ضروری پیشرفت
در بحث پیشرفت اسلامی، اندیشه و رفتار مدیران جامعه اسلامی بسیار حائز اهمیت است بطوریکه پیشرفت و عدم پیشرفت در گرو سلوک آنهاست. مدیران بی تعهد، مدیران دنیاپرست، مدیران بداخلاق، مدیران بی عرضه، مدیران ترسو و مدیران سطحی نگر برای به شکست کشاندن پیشرفت اسلامی کفایت کرده و به دشمن در عالی ترین سطح ممکن کمک می کنند. در طول تاریخ، هر کجا جامعه اسلامی در شرف کسب توفیقات بزرگ بوده، این مدیران کار را به ناکامی سوق داده‌اند. با این وصف، در جامعه اسلامی باید وارسته ترین، مبارزه ترین و توانمند ترین عناصر در گلوگاه های مدیریتی قرار بگیرند و هیچ تسامحی در این زمینه صورت نگیرد. برخورد امام علی (ع) با مدیران و استانداران متخلف را نباید فراموش کرد. عهدنامه مالک اشتر که یک منشور کامل در زمینه تبیین سلوک مدیران در جامعه اسلامی است، باید نه در مقام شعار، بلکه در مقام عمل به روح حاکم در بدنه مدیریتی کشور مبدل گردد. در جامعه ای که وزیر آن با استفاده از انواع رانت ها در زمره ثروتمندان قرار گرفته و با پررویی از عمل خلاف خود دفاع می کند، پیشرفت اسلامی بی معناست.

هفتم، نقش منحصربفرد روحانیون در پیشرفت اسلامی
از مدیران جامعه مهم تر، سلوک روحانیون به عنوان پاسداران مخلص دین، نقش منحصربفردی در پیشرفت اسلامی دارد. روحانی اگر آلوده به دنیا و منافع نامشروع فردی و گروهی شد، باید فاتحه دین را خواند؛ روحانی اگر سکولار شد، نسبت به سرنوشت جامعه اسلامی بی تفاوت گردید و مسئولیت های اجتماعی خود را فراموش کرد، باید فاتحه دین را خواند؛ روحانی اگر متحجر بود، چه انتظاری از حفظ امت اسلامی به عنوان امت وسط و اعتلای عقلانیت اسلامی وجود دارد؟ روحانی اگر ناهوشیار و یا سطحی نگر بود، دیگر چه امیدی به حفظ اساس اسلام در برابر جریان پیچیده مکر و نفاق خواهد بود؟ ما نباید تصور کنیم سرنوشت روحانیون فاسد یهود و نصارا، که قرآن به دلیل فریب مردم و دین فروشی با بدترین لحن ها از آنها یاد می کنند، در انتظار ما نیست.

عامل اصلی در مسخ شدن یک روحانی، آلودگی او به دنیاست و شیطان از هیچ تلاشی برای دعوت ما به دنیا دریغ نمی کند. البته حقا و انصافا اکثریت روحانیون شیعه در طول تاریخ نشان دادند که تا چه حد منزه از دنیا و دنیا گرایی هستند. اساساً اقبال تاریخی مردم از روحانیت شیعه دلیلی جز این ندارد. این همه شهید روحانی که فقط در تاریخ معاصر، چه در نهضت مشروطه، چه در مبارزات انقلاب اسلامی و چه در دفاع مقدس، تقدیم اسلام شد، سند روشنی از سلامت روحانیت شیعه است با این حال، ما وظیفه داریم بدون ملاحظه هشدار بدهیم.

هشتم، حداکثری سازی مشارکت مردمی شرط لازم برای پیشرفت
همانطور که در جلسات قبل نیز بیان شد، بدون حضور واقعی و حداکثری مردم در صحنه های مختلف، پیشرفت اسلامی قابل تحقق نیست. البته مجددا تاکید می کنم که حضور واقعی نه شکلی و تشریفاتی، لازمه واقعی شدن حضور مردم در صحنه، سیاست گذاری صحیح و ریل گذاری مناسب در این زمینه است. توجه بفرمایید که دولتی شدن اقتصاد یا فرهنگ، چیزی نیست که با آن بتوان به پیشرفت اسلامی دست یافت.

نهم، صیانت از کرامت انسان، خط قرمز در پیشرفت اسلامی
قرآن مجید در سوره اسراء آیه ۷۰ می فرماید، وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ. در حقیقت، اسلام آمده تا کرامت از دست رفته آدم را به او بر گرداند. در منطق اسلام، انسان وجودی ارزشمند است و هیچ چیز همچون نژاد، قوم، قبیله، فامیل، طبقه اجتماعی و غیره، نباید مانع کرامت بخشیدن به انسان شود. امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرمایند : و اشعر قَلبکَ الرّحمهَ للرّعیّه، و المحبه لَهم، و اللُطف بهم، ولا تَکوننَّ عَلیهم سَبُعاً ضاریاً تَغتنمُ اَکلهُم، فانّهم صِنفانِ: اِمّا اخٌ لکَ فی الدّینِ، او نَظیرٌ لک فی الخَلق. یعنی مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست و مهربان باش.

مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته‌اند، دسته‌ای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می‌باشند. این منطق روشن اسلام است چه کسی از آن خوشش بیاید و چه خوشش نیاید.

دهم، لزوم توجه به نفوذ دشمن و سد کردن مسیر پیشرفت
دشمنان اسلام، تحت هر شرایطی می خواهند جلوی پیشرفت حقیقی جامعه اسلامی را بگیرند. مهم ترین روش آنها برای باز ایستادن جامعه اسلامی از پیشرفت و در گام بعدی، منهدم کردن آن، نفوذ در عمق جامعه اسلامی خصوصاً گلوگاه هاست. دشمن برای پیاده سازی اهداف خود دو برنامه را پیاده می کند : یک، استحاله مدیران یا عناصر اصلی جامعه و نظام اسلامی و دو، ترویج وسیع و بلا وقفه فحشا با تمرکز از تعادل خارج کردن امور جنسی در جامعه است که خطر آن، از موشک باران یک جامعه و به نابودی کشیدن فیزیک جامعه اسلامی، به مراتب بیشتر است.

یازدهم، برخورد قاطع با فساد، لازمه پیشرفت
قبلا نیز عرض شد که اقتضای دنیا، روئیدن شجره فساد در جامعه است و در چنین شرایطی، اگر به احکام اسلامی در ریشه کن سازی و قطع شجره فساد بی توجهی گردد، پیشرفت اسلامی عملا منتفی است. با این وصف، جامعه اسلامی اعم از مردم و حکومت، هرگز نباید فساد را در هر سطحی تحمل کنند. اگر کوچک ترین رحمی به فاسد بشود یا در برخورد با مفسدین تبعیضی صورت گیرد، دیگر راه برای مبارزه با فساد بسته می شود. از طرف دیگر، هرچند ما معتقد به برخورد ریشه ای با فساد هستیم، لکن این سبب نمی شود که با مظاهر فساد در جامعه اسلامی قاطعانه برخورد نشود.

در پایان عرایضم، به سه نکته اساسی اشاره می کنیم:
اولا، همانطور که به وضوح مشاهده نمودید، بر خلاف مدعیات روشنفکران سکولار، آنچه اسلام درباره پیشرفت مطرح می کند، فقط یکسری توصیه اخلاقی یا مطالب کلی و کم خاصیت نیست بلکه بر عکس، اسلام در بحث پیشرفت در حد لزوم و تا جایی که قلمرو دین اقتضا کند، وارد جزئیات نیز شده است. مطالبی که بنده طی این ۱۰ جلسه خدمتتان عرض کردم، بخش بسیار اندکی از مباحث قابل طرح در زمینه پیشرفت اسلامی است بطوریکه شاید بتوان نام آن را تابلویی از موضوعات چینش شده در زمینه پیشرفت گذاشت.

ثانیاً، علوم انسانی اسلامی در بحث پیشرفت اسلامی، در دو عرصه عمده نقش آفرین است : یک، عرصه استنباط، تدوین و تبیین اجزاء ضروری پیشرفت اسلامی که با هم افزایی دو منطقه علوم وحیانی و علوم عقلی ( منظور عقل برهانی ) صورت می گیرد و دو، عرصه ساخت روبناها و همچنین عملیاتی سازی پیشرفت اسلامی بر اساس فرمول های مشخص که در این عرصه، منطقه عقل ابزاری و اعتباریات نقش به سزایی ایفا خواهد کرد. به نظر بنده، رسالت علوم انسانی اسلامی در زمینه طراحی و تحقق پیشرفت اسلامی بسیار سنگین است و کاری که تا الان انجام شده به هیچ وجه جوابگوی نیازها نیست.

ثالثاً، تحقق پیشرفت اسلامی به مجاهدت نیاز دارد. حتی به شکل گیری انقلاب های اسلامی کوچک در بطن انقلاب عظیم اسلامی نیاز دارد. سطحی نگری است اگر تصور کنیم به راحتی می توان به سمت تحقق پیشرفت اسلامی حرکت کرد و جریان معارض انقلاب نیز این اجازه را به ما خواهد داد. با این وصف، باید نهایت انگیزه، هوشمندی و توان مدیریتی به میدان بیاید تا بتوان به تحقق عینی پیشرفت اسلامی امید داشت. بر فرض که علوم انسانی اسلامی کار خود را به درستی انجام دهد، لکن با همت های پایین و بی عرضگی نمی توان به پیشرفت اسلامی رسید و این، واقعیتی است که نباید یک لحظه نیز از آن غافل شد.

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته.

نظردهی