06 دی
در قسمت دوم مصاحبه با دکتر فرزاد جهان بین مطرح شد؛

گفتمان سازی،پرورش نیرو و تولید ادبیات علمی عوامل لازم تحول علوم انسانی است

دکتر فرزاد جهان بین، معاون هماهنگ کننده مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا در گفتگوی تفصیلی با مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق(ع) به تبیین چالش های تحول در علوم انسانی و راهکارهای علوم انسانی اسلامی پرداخت.

به گزارش روابط عمومی مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق(ع) متن گفتگوی دکتر فرزاد جهان بین، معاون مرکز پژوهش های علوم انسانی اسلامی صدرا با پایگاه مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق(ع) در دو قسمت تنظیم و منتشر می شود. در این بخش قسمت دوم از این گفتگو را می خوانید.

در ادامه این گفتگو دکتر فرزاد جهان بین محورهای زیر را مورد اشاره قرار داد:

*  ما باید بین سیاست‌گذاری و صف تفاوت قائل شویم و عرصة این دو را از هم جدا کنیم

* مدیران عالی نظام و نهادهای سیاستگذاری که متولی تحول علوم انسانی هستند، اصلا اعتقادی به تحول در علوم انسانی یا علم دینی ندارند و با توجه به اینکه تعریف خاصی از علم دارند و علم را یک مسئله جهان شمول می دانند.

* شورای عالی انقلاب فرهنگی در رأس آن رئیس جمهور، بعد وزیر علوم است، گاهی اوقات علوم انسانی اسلامی را تمسخر هم می کنند

* افرادی که نگاهی خط وار به مسأله توسعه علم دارند، معتقدند چون ذات علم یکی است و جهان شمول است، از آنجا که یک علمی در یک نقطه از جهان ایجاد شده و مسائل اش را هم حل کرده پس ما باید همان را بیاوریم. لذا در کنار این که علوم انسانی اسلامی را مبنائاً قبول ندارند، اعتقاد دارند علمی که از آن به عنوان علوم انسانی غربی یاد می کنیم بایستی اخذ کنیم و بدان عمل کنیم.

* آن‌هایی نیز که در سطوح بعدی به تحول علوم انسانی اسلامی اعتقاد دارند، دریافت درستی از تحول ندارند، مثلا یکی از اعضای شورای تحول و ارتقاء علوم انسانی در یک پژوهشگاهی صحبت کرده بود، چهار/ پنج نوع تفسیر از تحول کرده بود که واقعا همه تعجب کرده بودند.

* مسیر اسلامی سازی با بومی سازی فرق می کند. بومی سازی یعنی شما مبنا را پذیرفته اید و معتقد هستید باید این را با شرایط بومی خود، متناسب سازی کنیم. در صورتی که از ابتدا باید مشخص شود اصلا چه چیزهایی را باید بپذیریم و چه چیزهایی را نباید بپذیریم.

* شورای تحول جایگاه سیاست‌گذاری و ستاد دارد که متأسفانه این شورا به وظیفه ستادی خود عمل نمی کند، مثلا جلسه ای که تشکیل می ‌شود به زور به یک حد نصابی می ‌رسد، حالا نمی گویم همیشه همینطور است ولی جدی گرفته نمی‌ شود.

* گفتمان سازی، تولید، پرورش نیرو و تولید ادبیات علمی عوامل لازم تحول علوم انسانی است.

* تنظیم صحیح نظام انگیزشی پژوهشگران و تنظیم ارتباط کارآمد بین دانشگاه و صنعت و ارتباط صحیح حوزه و دانشگاه الزامات دیگر تحول علوم انسانی است.

 

متن کامل قسمت دوم از این گفتگو را در زیر بخوانید:

*برای کارآمد کردن نهاد تحول علوم انسانی، مثلا اگر مقاله یا پایان‌ نامه ‌ای که نوشته می‌ شود به درد کشور بخورد، حوزه و دانشگاه با هم مرتبط شوند، آیا نهادی است که به این امور بپردازد و صرفا به خود محتوا نپردازد؟ چون الان داریم به این نتیجه می رسیم که این امور برای تحول لازم است.

بحث من این است که نهاد متولی وجود دارد ولی به جای اینکه بیایند کار سیاستگذاری کنند، خودشان یک پای قضیه شده اند، الان مثلا شورای عالی حوزه علمیة قم یا شورای تحول یا معاونت پژوهش باید کارشان همین باشد، بنا نیست بنشینند محتوا تولید کنند. بناست که بیایند کارهای حاکمیتی را انجام بدهند، و اجازه بدهند در گروه ها و سازمان های صفی این کارها انجام شود، به نظر من آن نهادهایی که در جایگاه سیاست‌گذاری هستند و باید حلقة واسطه بین گروه‌های مختلف باشند، این‌ها به وظایف خودشان درست عمل نکردند.

الان کلی مسائل مستحدثه نظام، واقعا موجود است، اما در حوزه علیمه بدانها پرداخته نمی شود. رفع این مسئله، نیاز به رایزنی و الگوسازی دارد، خصوصاً در رابطه با روحانی‌ های جوان. لذا واقعا تحول در حوزه هم باید از درون خود حوزه اتفاق بیفتد، نمی‌شود ذهن علما را تغییر داد، یعنی از بیرون حوزه قبول نمی‌کنند، خوشبختانه حوزه به تغییرات بیرون واکنش نشان می‌دهد. در مورد دانشگاه هم همین طور است لذا شورای تحول باید بیاید همین کار را انجام دهد، همین سیاست‌ گذاری‌ ها و ایجاد فضا، که گفتم فضای آزاد اندیشی، تضارب آرا، باید بوجود بیاید. در صورتی که الان کرسی‌ های نظریه‌ پردازی و آزاداندیشی که شورای عالی انقلاب فرهنگی برگزار می کند، مثلا دعوت می‌کند و می‌ گوید که آقای فلانی بیاید با آقای فلانی بحث کنند. اما بعد مشخص می‌ شود که هردو آدم های سیاسی هستند، یعنی همان کاری که تشکل های سیاسی باید انجام بدهد این شورا دارد انجام می‌ دهد. خب در چنین حالتی که کرسی های نظریه پردازی و آزاداندیشی شکل نمی گیرد. لذا ما می‌گوییم شورای عالی انقلاب فرهنگی، مثلا به فرض 10جلسه یکی از اعضای فرهنگستان را بیاور که این‌ها بیایند بنشینند با یک گروه دیگر بحث کنند تا ببینیم چه مبنای دستوری از آن در می‌ آید و در آخر به اشتراکاتی می ‌رسیم یا نمی‌ رسیم. لازمة این هم تساهل وتسامح است، یک مقداری هم تنگ نظری زیاد است و هر گروهی که دیدگاه آن متفاوت باشد بعضا گروه دیگر را طرد می کند، والا در صف آدم‌های مختلف دارند کار انجام می‌دهند، اگر واقعا این نهادهای سیاست‌گذار یعنی ستاد به وظایف خودشان درست عمل کنند، خیلی از این‌ها می‌ توانند جریان‌ ساز باشند و خیلی از مسائل کشور را حل کنند.

*یک سؤال دیگری که وجود دارد این است که بعضا آقایان سیاستگذار یا مسئول علوم انسانی این را بیان می‌ کنند که ما کار خودمان را داریم انجام می ‌دهیم ولی مدیران اجرایی خیلی استقبال نمی کنند و این را پیاده سازی نمی کنند و مجری اجرا نمی‌ کند.

مثلا مدیر اجرایی چه کار باید بکند؟

*مثلا اگر سرفصل‌ها را ابلاغ کردند؟

ما این را اصلا قبول نداریم، مدیر اجرایی برای چه باید این را انجام دهد؟

*نه، به هر حال گاهی اوقات یک چیزی را نهاد سیاست‌گذار تصمیم می‌ گیرد ولی مجری اجرا نمی‌ کند.

خب معلوم است اجرا نمی‌ کند، یک بحث قانونی داریم که قانون می‌ گوید اجرا کن که من کاری با قانون ندارم. اما یک بحث دیگر این است که به زور نمی‌ شود یک کار علمی کرد. سیاستگذار باید بیاید واقعا با صف مرتبط شود و از آن جریان‌ها حمایت کند، عمومی نمی ‌توانیم ببینیم، بلمه ما باید در هر عرصه‌ای که هستیم چه در حوزه و چه در دانشگاه، واقعا از آن جریان های قدرت‌مند که در حوزه تحول دارند کار می کنند، حمایت کنیم و اجازه بدهیم که به ثمر برسد. وقتی این اثر بروز و ظهور پیدا کرد و آدم تربیت شد و ادبیات علمی تولید شد، این آرام آرام در محیط علمی خودش جایش را باز می کند، بعضی چیزها واقعا به زور نیست. هر جریانی که قوی تر باشد خودش جای خودش را در سیستم باز می کند. مثلا بعضی از این فروشگاه‌ها هستند که هیچ تبلیغ تلویزیونی هم نمی‌کنند ولی از جلوی آن مغازه که رد می‌شوید، می‌بینید مردم صف کیلومتری بسته اند، به خاطر این که سینه به سینه بین خود مردم می‌چرخد، مثلا یک فیلمی تولید می‌شود به نام شهرزاد این همه جا فروش پیدا می‌کند و کلی هم فیلم تولید می‌شود در شبکه‌های خانگی ولی فروش نمی‌ رود، شما همین پدیده را در محیط علمی هم می بینید. البته فقط این‌طور نبوده است که متناسب با ذائقه افراد، تولیدی صورت گرفته باشد، بلکه خیلی وقت‌ها ذائقه‌ سازی هم شده و در عین حال مورد اقبال قرار گرفته است. بنابراین ما بیش از اینکه به فکر مدیران اجرایی باشیم باید یک قوتی به کار سیاستگذاری و تصمیم گیری کشور بدهیم تا آن سیاست و تصمیم جای خودش را در سیستم باز می کند.

*اگر مدیریت و سیاستگذاری مدیریت و تحول علوم انسانی دست شما بود، شما از کجا شروع می کردید؟

اول اینکه ما باید تکلیف خودمان را با خودمان روشن می کردیم و مفاهیم و متغیرها را دقیق مشخص کنیم که منظور ما از تحول چیست، چون بقیة سرمایه ‌گذاری ‌ها هم در همین حوزه خواهد بود، کار دوم این بود که من می‌ آمدم از جریان هایی که در صف این کار را می‌کردند حمایت می کردم و اجازه می‌ دادیم این جریان ها در یک شرایط فرآیندی کار کنند و با هم مفاهمه کنند و کمک می‌شد که خروجی بدست آید و بعد این خودش در محیط علمی جای خودش را باز می‌ کند، همان سه تا کار گفتم گفتمان‌ سازی، تولید ادبیات و پرورش نیرو، همچنین ساماندهی این ها و بحث مرتبط‌ سازی حوزه و دانشگاه، واقعا الان در دانشگاه کلی آدم داریم که دارند در دانشگاه کار می کنند که ما این ها را به یک نحوی باید با آن کسانی که دارند در حوزه همان کار را انجام می دهند، مرتبط کنیم.

*شما در مؤسسه صدرا آیا این به این تلقی واحد از علوم انسانی رسیده ‌اید ؟

ما به تحول بنیادین معتقد هستیم، منتهی بیشتر نگاه ما روشی است به این معنا که ما یک معارف داریم که این معارف اسلامی ماست، بعد یک مسائلی الان وجود دارد که بدانها یک پاسخ‌ هایی هم[در جهان غرب] داده شده است. این معارف را با آن پاسخ‌ها عرضه ‌می‌ کنیم، اگر آن معارف پاسخ ها را تأیید کرد ما این را پیش می بریم و اگر تأیید نکرد کنار می ‌گذاریم. البته یک بحث هم این است که ممکن است مسائل جدیدی از دل آن معارف تعریف کنیم که آن مسائل الان در جامعه وجود ندارد، بحث ما این است که نمی‌خواهیم هرچه دستاورد بشری است کنار بگذاریم. ، منتهی بحث ما این است که یک گنجینه که از آن به عنوان دستگاه عقلانیت دینی یاد می‌کنیم، داریم؛ یعنی یک دستگاه عقلانیتی است که در آن هم تجربه، هم عقل و هم وحی مهم است که منبع این دستگاه از معارف دینی یعنی قرآن و سنت است. و معارف و دست‌ آورد های بشری تا آنجا که دین اجازه داده باشد، یعنی آن تحولی که مد نظر ما است جزئی نیست، ما معتقد هستیم که یک دستگاه عقلانیت دینی باید تثبیت بشود که این دستگاه مدام در رفت و برگشت با معارف دینی است، و از طریق این معارف دینی، آن سؤالاتی را که دریافت می‌ کند را پاسخ می‌ دهد، یا پاسخ هایی که ممکن است را عرضه می‌ کنیم یا قبول می‌ کند یا رد می‌ کند، یا پاسخ جدید می ‌دهد یا آن را تأیید می‌کند یا خودش مسئله جدید طراحی می‌کند، مثلا مسئله ‌ای به نام «وقف» که در اقتصاد مدرن قابل قبول و قابل تعریف نیست، چون آن انسان شناسی زیربنای نظریات اقتصادی، آن را نمی‌ پذیرد، انسان‌ شناسی که بر مبنای سود است برایش قابل هضم نیست، معارفی هم که می‌گوییم مبتنی بر بنیاد های هستی‌ شناسی و انسان‌ شناسی و معرفت شناسی اسلامی است که این دستگاه عقلانیت است که مدام به آن معارف مراجعه می‌ کند یعنی ما بیشتر تحول را در ایجاد این دستگاه عقلانیت دینی می ‌دانیم، لذا چیزی هم که در غرب است رد نمی‌ کنیم و از این جهت با فرهنگستان زاویه داریم و بومی سازی را به آن معنا قبول نداریم چون به معنای پذیرفتن اصل مبنا و تغییر روبناهای جزئی است، مثلا ممکن است فقط مثال‌ها را قبول کنید، مثلا بومی‌ سازی این می‌ شود که خانواده در اسلام مهم است و تک تک قوانین ممکن است مشکلی نداشته باشد و با شرایط شما هم بخورد ولی سرجمع این‌ها ممکن است به نهاد خانواده آسیب بزند.

*این تعریفی که شما از علوم انسانی دارید آیا در مؤسسه صدرا سند مکتوب دارد؟

در این زمینه حاج آقای غلامی مصاحبه‌ هایی دارد و اگر مقاله عقلانیت دکتر رفیعی آتانی را ملاحظه کنید یا کتاب مبانی علوم انسانی اسلامی -که خودمان سفارش دادیم و تقریبا مانیفستی است از آنچه ما قبول داریم - را ببینید و یک کتابی که در دست چاپ است به نام روش‌ شناسی علوم انسانی اسلامی. تقریباً آن دیدگاهی که ما از تحول داریم را دست تان خواهد آمد.

*تعریف زیر از تحول علوم انسانی را مطالعه کنید و نظر خود را بدهید.

تحول علوم انسانی، تحولی مستمر است که در آن نهاد علوم انسانی به صورت فعالانه، مسائل انسانی اجتماعی جامعه را مبتنی بر مبانی و آموزه های اسلامی مورد بررسی قرار داده و پاسخ علمی آنها را فراهم می کند.

بنده اگر باشم تحول علوم انسانی را بدین شکل تعریف می کنم. تحول بنیادین علوم انسانی، تحولی مستمر است که در آن دستگاه عقلانیت اسلامی به صورت فعالانه مسائل انسانی اجتماعی جامعه را مبتنی بر مبانی و معارف اسلامی مورد بررسی قرار داده و پاسخ علمی آن ها را فراهم می کند یا اینکه خودش مسائل جدید را طرح می‌کند. این قسمت هم باید به این تعریف اضافه شود، یعنی یک موقع از بیرون مسائل را می‌ گیرد و یک موقعی است که خودش مسائل را طرح می‌کند. مثلا حکومت لیبرال، رشد انسان های تحت حاکمیت خویش را وظیفة خود نمی‌ دانند، ولی ما رشد را یک وظیفه می ‌دانیم و یک کار ویژه برای حکومت می‌ دانیم، یا مثال وقف که به کار بردم. لذا دستگاه عقلانیت دینی هم مسأله را از بیرون گرفته و مورد بررسی قرار می دهد و هم خودش مسأله تولید می‌ کند.

نظردهی