هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 714

06 دی

ضرورت های هنر تصویری

یکی از مهمترین رسانه های تصویری که امروز به عنوان فراگیر ترین رسانه مطرح است رسانه تلویزیون است...

محمدرضا فتح الله بیاتی مسئول گروه سبک زندگی و دفتر رسانه مرکز تحقیقات بسیج:

یکی از مهمترین رسانه های تصویری که امروز به عنوان فراگیر ترین رسانه مطرح است رسانه تلویزیون است. تلویزیون بخاطر عدم نیاز به سواد و امکان استفاده ارزان قیمت و سایر ویژگی های دیگر باعث شده امروزه کمتر منزلی بتوان پیدا کرد که حداقل یک دستگاه تلویزیون در آن وجود نداشته باشد. در نظام جمهوری اسلامی قطعا باید تلویزیونی متناسب با شأن آن وجود داشته باشد و چنین تلویزیونی تفاوت های زیادی با سایر تلویزیون ها خواهد داشت. بحث مفصلی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا می توان تلویزیون را دینی کرد؟ که در پاسخ به این سؤال دو گروه بحث هایی را مطرح کرده اند برخی تلویزیون را محصول غرب می دانند و بررسی آن را مجرد از ماهیت خود امکان پذیر نمی دانند.«برخی اعتقاد دارند که سینما و تلویزیون از محصولات تکنولوژیک غرب اند و نمی توان آنها را مجرد از ماهیت و جوهره غرب مورد بررسی قرار داد»(فهیمی فر،1388: 62) در این نوع نگاه با یک وحدت به تمام ابزارها و تولیدات تمدن غرب نگاه می شود و آن را یک کلیت یکپارچه می پندارد. در این نوع نگاه استفاده از هر ابزار در مقایسه با ابزارهای دیگر باید سنجیده شود.

 

 این درحالی است که برخی دیگر معتقدند که می توان از رسانه ای مثل تلویزیون در جهت رسیدن و دست یابی به نیازهای بومی استفاده کرد هر چند محصول و تولیدی تمدنی دیگر باشد.«در نقطه مقابل برخی معتقدند که تکنولوژی در خدمت انحصاری تمدن غربی و هیچ تمدن دیگری نیست اما اعراض آن می تواند در خدمت هر فرهنگی باشد.»(همان، ص63) در ادامه نیز به یک بیان کلی تر می توان گفت:«اگر تکنیک را معادل فن بکار بریم و مراد از تکنولوژی را فن آوری بدانیم آیا می توان گفت که تنها غرب مهم فن و فن آوری بوده است. فن و فن آوری نتیجه نیاز فطری و عملی انسان به ابزار سازی بوده است؛ و در همه جوامع به وجود آمده است»(همان، ص63)

 

آنچه اینجا لازم است بیان شود این است که خیلی از مواقع بحث هایی که در مورد رسانه دینی می شود یک نگاه همه جانبه به رسانه دارند. به این معنا که انتظار دارند تلویزیون مثل یک روحانی عمل کند و مردم را در ساحت های مختلف دین راهنما باشد و چنین تلویزیونی دینی است. به همین خاطر است که برخی وقتی از تلویزیون دینی صحبت می کنند بحث را روی جزئیاتی از تلویزیون می برند. در واقع چنین انتظاری از رسانه ای مثل تلویزیون بسیار دور از واقع است. شاید یکی از دلایل اینکه چنین انتظاری از تلویزیون بوجود آمده این باشد که تلویزیون چتر خود را بر همه گسترانده است و می توان گفت تلویزیون به عنوان یکی از اعضای هر جمعی همه جا حضور دارد به همین خاطر انتظارات از دینی شدن کامل آن بسیار زیاد است. این امر باعث شده که همه افراد دغدغه مند با توجه به گستره حضور این رسانه و تأثیر گذاری فراوان، همانطور که نیل پستمن می گوید:«ملاحظه می شود که تلویزیون رسالت یک «ابرپیام آور» و یک «ابر رسانه» را تحصیل کرده است، بدین ترتیب که تبدیل به وسیله و ابزاری شده است که نه تنها دانش و دانستنیهای ما را درباره جهان تعیین می کند، بلکه حتی چگونه آموختن و چه چیز آموختن را نیز به ما تلقین می کند»(پستمن، 1378: 184) به فکر دینی کردن آن بیفتند.

 

بحث مهمی که در این موضوع مغفول مانده و باید مورد توجه قرار گیرد این است که آیا رسانه ای همانند تلویزیون امکان انتقال همه مفاهیم دینی را دارد؟ رسالت رسانه تلویزیون چیست؟ همانطور که پیش از این هم اشاره کردیم امروزه نگاه به تلویزیون یک نگاه با انتظار فوق العاده است که شاید بخاطر فراگیری آن باشد. چرا که این نگاه به نقاشی یا سایر هنرها نیست هیچ کس از نقاشی انتظار مسلمان کردن و دیندار کردن دیگران را ندارد. هیچ کس از نقاشی انتظار سخن پراکنی ندارد چرا که اقتضای این ابزار(نقاشی) این نیست، هر ابزار هنری پیامی را که متناسب با خود است را منتقل می کند در واقع« شکلهای ویژه و فرمهای مشخصی از وسایل انتقال دهنده پیام و تبادل معانی، هر کدام نوعی خاص از پیامی را که مناسب تر و منطبق تر قتضای این ابزار()ر مسلمان کردن و دیندار کردن دیگران را ندارد. هیچ ق العاده است که شابا شکل و فرم خود می یابند مبادله می کنند»(پستمن، 1378: 74) اگر بتوانیم بدین گونه به رسانه تلویزیون نظر بیفکنیم دیگر انتظار معجزه از آن را نداریم بلکه در حد خودش انتظار از آن داریم. شهید آوینی بحث مفصل در این باره ارائه کرده است آنجا که بیان می کنند:«یک بار دیگر در این کلام تامل کنیم: «هیچکاک، مجرد از سینما، هیچ نیست، اگر چه به مثابه یک کارگردان سینما، قصه پرداز، روانشناس و حتی متفکر بزرگی نیز هست.» آنان که در فیلم های هیچکاک حرفی برای گفتن نمی یابند، از سینما توقعی می برند که در آن نیست.

 

یک بحث مهم که باید در اینجا مطرح شود این است که امام خمینی رحمه الله علیه می فرمایند:«رادیو و تلویزیون باید دانشگاه عمومی برای هدایت و تربیت مردم باشد»(29/12/57) به نظر می رسد در فهم این جمله دچار اشتباه و خلط شده ایم. یکی از برداشت هایی که از از این جمله می شود این است که دانشگاه و تلویزیون باید شبیه به هم باشند یعنی همانطور که یک دانشجو در کلاس درس می نشیند و به صحبت های استاد گوش می دهد و احیانا هر چه سخنان ثقیل تر باشند احساس علم بیشتری می کند باید در تلویزیون هم اینگونه باشد. یعنی ما می توانیم از اساتید متخصص که غالب مردم عادی سخنان آنها را نمی فهمند و کلمات ثقیل به کار می برند در تلویزیون برای دینی و علمی شدن آن استفاده کنیم!!

 

در نهایت باید گفت امروزه غالب مردم وقتی تلویزیون را روشن می کنند فعالانه منتظر یادگیری نیستند بلکه معمولا قصد زدودن خستگی های روزمره و گذراندن اوقات فراغت خود را دارند. علاوه به این شرایط جامعه، تلویزیون از این نظر که سروکارش با تصویر و ملموسات و عینیات است توانایی انتقال خیلی مفاهیم به صورت حداقل مستقیم را ندارد. البته این به این معنانیست که باید به طور کلی تلویزیون را به سمت عوام زدگی و سطحی شدن ببریم بلکه به این معناست که باید اقتضائات تلویزیون و مخاطب در پیام رسانی دینی لحاظ شود. آنچه به نظر می رسد این است که می توان با لحاظ این اقتضائات می توان تلویزیون را به معنای خودش به دانشگاه عمومی تبدیل کرد چرا که«کارکردهای چندگانه تلویزیون، نه به صورت مجزا و متمایز که غالبادرهم آمیخته و ترکیبی اند. هر برنامه سرگرم کننده، ممکن است کاکرد شناختی، عاطفی، یکپارچه سازی شخصی(اعتماسازی)، یکپارچه سازی اجتماعی و رهایی از تنش را نیز به همراه داشته باشد. هدف اولی مخاطب از سوق یابی به تلویزیون، ممکن است رهایی از تنش و لذت جویی باشد، اما ثانیا و بالتبع، به اطلاعات نیز دست یابد.»(شرف الدین، 1390: 81) پس می توان با لحاظ و در نظر گرفتن کارکرد غالب تلویزیون یعنی سرگرمی برنامه های سرگرم کنند و جذاب تولید کرد که کارکرد آموزشی داشته باشند و علاوه بر اینکه بد آموزی ندارند باعث ارتقاء دینی و فرهنگی مخاطب بشوند.

 

نظردهی