پنج شنبه, 23 ارديبهشت 1395 ساعت 12:24

مطالب جلسه هفتم / ماهیت و ابعاد پیشرفت اسلامی

جلسه هفتم از سلسله نشست های اسلام و پیشرفت سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵ در دانشگاه امام صادق (ع) برگزار شد. متن تدریس حجت الاسلام و المسلمین دکتر غلامی (ریاست شورای سیاست گذاری کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی) با موضوع ماهیت و ابعاد پیشرفت اسلامی، در ادامه خواهد آمد. فایل pdf این جلسه در پیوست موجود است.

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه والسلام على رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

در جلسه قبل، تلاش ما مصروف تبیین ضرورت و امکان رسیدن به مغزافزار اداره جامعه اسلامی و پیشرفت، یعنی علوم انسانی اسلامی شد. عرض کردیم که بدون علوم انسانی اسلامی، پیشرفت و تمدن اسلامی معنا ندارد و لذا مقدم بر تولید الگوی اسلامی پیشرفت یا مقدمه چینی نظری درباره تمدن نوین اسلامی، می بایست عمده توان ها معطوف به شکل گیری و تکامل علوم انسانی اسلامی شود. در زمینه چگونگی شکل گیری علوم انسانی اسلامی، نظریات گوناگونی هست لکن ما در جلسه قبل، کارایی نظریه خودمان یعنی نظریه دگرگونی در منطقه بندی منابع و روش شناسی ها را تبیین نمودیم و تاکید کردیم که در علوم انسانی اسلامی، لازم نیست هیچیک از منابع یا روش های معرفتی و علمی کنار گذاشته شوند بلکه می توان با حفظ همه منابع و روش ها، و بر حسب ظرفیت و کارکرد واقعی هر منبع و روش، آنها را در مناطق مناسب قرار داد با این ملاحظه که مرز این مناطق نسبت به همدیگر بسته نیست و در بعضی عرصه ها، مناطق با هم تعامل و هم افزایی دارند.

انشاالله از این جلسه به بعد، قصد داریم با اتکاء به مقدمات مهمی که در شش جلسه پیش ارائه شد، مستقیماً وارد بحث پیشرفت اسلامی بشویم.


نخستین مطلب، به تعریف پیشرفت اسلامی برمی گردد. از نظر ما، پیشرفت اسلامی عبارت است از : حرکت رو به جلو و مستمر در جهت به فعلیت رساندن استعدادهای فردی و اجتماعی به منظور ایجاد بسترهای مساعد برای تکامل روحی انسان و جامعه انسانی.


همانطور که ملاحظه می کنید، اولا در این تعریف، مقصد، تکامل روحی است و از آنجا که خود تکامل روحی امر ذو مراتب و نامحدود است، پیشرفت اسلامی نیز نباید همچون پیشرفت در جوامع مادی، امر محدودی تلقی شود و این خود، یکی از امتیازات بزرگ پیشرفت اسلامی است؛ ثانیاً، تکامل روحی لوازمی دارد که هم مادی است و هم معنوی؛ همچنین، هم دارای جنبه فردی است و هم دارای جنبه اجتماعی، و پیشرفت اسلامی در حقیقت متولی فراهم کردن این لوازم عمدتا در عرصه اجتماعی است. ما قبلاً عرض کردیم که جامعه خودش دارای یک هویت نیمه مستقل و برخوردار از روح است و لذا تکامل روحی، هم فردی است و هم اجتماعی؛ در واقع، تا جامعه به سمت تکامل روحی حرکت نکند، افراد نیز در این مسیر توفیق چندانی پیدا نخواهند کرد چراکه جامعه و زندگی مدنی بر حیات فردی خصوصا حیات فردی توده، تسلط نسبی دارد؛ از این رو، پیشرفت اسلامی مأموریت اصلی خود را در جامعه جستجو می کند.


خوب، برای مثال، جامعه ای که به دلیل محرومیت شدید مادی ستون فقراتش شکسته و توان قیام ندارد، نمی تواند به سمت تکامل روحی حرکت کند؛ آن جامعه ای که از جهت مادی عقب مانده است و در تأمین نیازهای حیاتی خود – حتی نیازهای امنیتی و دفاعی – وابسته و تحت سلطه اجانب می باشد، نمی تواند به سمت تکامل روحی برود؛ آن جامعه ای که از جهت سیاسی بسته و استبداد زده، و فاقد فضائل و شرافت سیاسی است، نمی تواند به سمت تکامل روحی حرکت کند؛ آن جامعه ای که آلوده به انواع مفاسد اخلاقی، و بی بند و باری است، نمی تواند به سوی تکامل روحی گرایش پیدا کند؛ بنابراین، مسأله در پیشرفت اسلامی، فراهم سازی لوازم تکامل روحی در تمامی عرصه ها اعم از فرهنگی، سیاسی و اقتصادی است. رابعاً. در تعریف پیشرفت اسلامی، عرض کردیم، به فعلیت رسیدن استعدادهای فردی و جمعی، چراکه فراهم شدن تکامل، یک امر درون زاست. به بیان دیگر، این لوازم از بطن فرد و جامعه متولد می شود هر چند تاثیرپذیری مثبت از بیرون منتفی نیست؛ و لذا تا استعدادهای مادی و معنوی به فعلیت نرسد، این لوازم به طور طبیعی از درون جامعه نمی جوشد. خامساً، در تعریف، از حرکت رو به جلو و مستمر صحبت کردیم چراکه پیشرفت با سکون یا حرکت های ممتد و رو به عقب در تناقض است. البته توجه داشته باشید که حرکت رو به جلو و مستمر، لزوما به معنای یک خط صاف و صعودی نیست بلکه می توان نوساناتی را در این خط مشاهده کرد لکن مهم این است که سرجمع میانگین حرکت رو به جلو و صعودی باشد. حالا چرا روی این موضوع تاکید داریم؟ به دلیل اینکه حرکت طبیعی جوامع همواره با فراز و فرودهایی روبروست؛ به بیان دیگر، کسی نمی تواند جامعه پیشرفته ای را در تاریخ پیدا کند که همچون یک دستگاه تنظیم شده، همه حرکتش فراز مند بوده باشد لکن ما به جامعه ای جامعه پیشرفته اطلاق می کنیم که سرجمع حرکت آن بر سکونش غلبه داشته باشد و حرکت آن، صعودی باشد و این با خصیصه حرکت مستمر و رو به جلو که در تعریف ما آمده است منافاتی ندارد.
من لازم می دانم در ادامه تبیین و تعریفی که از پیشرفت اسلامی ارائه دادیم، با برگشت به بحث جلسات قبل، این مطلب را مورد تأکید قرار دهم که جامعه اسلامی در تکامل روحی، از حیث لوازم، با جوامعی که تکامل را سقف دار و محصور در ماده و لذایذ و برخورداری های ناچیز دنیوی می دانند، یکسان نیست. هم خود لوازم می تواند تفاوت هایی داشته باشد و هم شدت و ضعف کاربرد آنها؛ بنابراین، ما معتقدیم، در جوامع غربی، بر فرض که از جهت فرهنگی و اخلاقی نیز اوضاع به این حد وخیم نباشد، مناسبات اقتصادی و رفاه حاکم بر آن، زمینه تکامل روحی جامعه را فراهم نمی کند. چرا؟ برای اینکه اسلام درباره سطح رفاه و نحوه مناسبات اقتصادی حرف های جدی دارد. در واقع، اسلام، نه تنها رفاه زدگی در جامعه را مهیا کننده بستر تکامل روحی نمی داند، بلکه آن را مانع تکامل نیز معرفی می کند. ما در قرآن با مفهوم مترف و مترفین مکرر روبرو می شویم که شاید ترجمه فارسی آن رفاه زدگان باشد. قرآن می فرماید : وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ. یعنی : و ما در هیچ شهر و دیارى پیامبرى بیم دهنده نفرستادیم مگر این که مترفین آنها (که مست ناز و نعمت بودند) گفتند: «ما به آنچه فرستاده شده اید کافریم»!( سوره سبأ ، آیه ۳۴ ) یا، وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّهٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُون. یعنی و این گونه در هیچ شهر و دیارى پیش از تو پیامبر انذارکننده اى نفرستادیم مگر این که ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: «ما پدران خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنان اقتدا مى کنیم» ( سوره زخرف آیه ۲۳ ) و یا قرآن کریم در سوره واقعه آیه ۴۵ درباره اصحاب شمال می فرماید : إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُتْرَفِینَ. پس دقت کنید که اسلام در بحث رفاه، مسلمانان را از رفاه زدگی و عیاشی جداً برحذر می داند و این سبک زندگی را نه تنها مایه ضلالت، بلکه مانع هدایت سایر مردم از سوی پیامبران و اولیای الهی معرفی می کند. از طرف دیگر، در اسلام، هدف به هیچ وجه وسیله را توجیه نمی کند. برای پیشرفت اسلامی، مهم است که چه وسیله ای موجبات کثرت ثروت و رفاه در جامعه را بوجود آورده است. آیا این وسیله حلال بوده است یا حرام؟ مباح بوده است یا مکروه؟ البته دقت داشته باشید که در جوامع مادی مانند جوامع غربی، امکان ندارد که لوازم توسعه سکولار، عمده اعضاء جامعه را حتی از رفاه معقول برخوردار کند. در این جوامع، همواره در کنار رفاه و رفاه زدگی در بعضی طیف ها یا طبقات اجتماعی، فقر و محرومیت شدید در سایر طیف ها و طبقات اجتماعی به چشم می خورد و جالب است که همواره طیف محروم و بی بهره از جهت کمی، بر طیف مرفه و برخوردار غلبه ملموس دارد. سئوال می کنید چرا؟ به دلیل اینکه بخش مهمی از لوازم توسعه سکولار، لوازم پاک و عادلانه ای نیست و از درون آن ظلم و بی عدالتی فوران می کند. البته جوامع غربی تلاش می کنند برای ظاهرسازی و کاهش مزاحمت آفرینی طیف ها یا طبقات محروم جامعه، مخدرهایی برای آنها در نظر بگیرند تا هم ظاهر جامعه آراسته بنماید، و هم مناسبات دو طیف مرفه و محروم تنظیم شود. از نظر من، بخشی از این مخدرها آزادی بی بند و باری و فحشاست و بخش دیگر آن، خدمات اجتماعی ای است که از منبع مالیات ها تأمین می شود. امروز خدمات اجتماعی در غرب به صورت قانونمند و نهادینه شده درآمده است اما محرومیت را برای قشرهای ضعیف جامعه از عرضی به ذاتی مبدل می کند؛ به بیان واضح تر، با سیستم های خدمات اجتماعی سکولار، کمتر کسی می تواند بر فقر و محرومیت غلبه کند و خود را از این لباس خارج کند. از طرف دیگر باید توجه داشت که غربی ها امروز مانند گذشته دیگر به خدمات اجتماعی بهاء نمی دهند و الا هم اکنون وجود سه میلیون نفر کارتون خواب در ایالات متحده چهره اکثر کلان شهرهای امریکا را آزاردهنده نمی کرد. بنا بر آنچه ذکر شد، ما در پیشرفت اسلامی مجاز به استفاده از هر وسیله ای برای رسیدن به مقصد نیستیم.


مطلب بعدی، پاسخ به همان سئوال قدیمی است که آیا در پیشرفت اسلامی و فراهم سازی لوازم تکامل روحی، اقتصاد مقدم است یا فرهنگ؟ ملاحظه بفرمایید، در تفکر اسلامی، روح حاکم بر هر جامعه ای فرهنگ است. حتی در کالبد اقتصاد نیز این روح یعنی فرهنگ حضور مستمر و معنابخش دارد. با این وصف، اساسا طرح این سئوال نمی تواند صحیح باشد. در حقیقت، جامعه ای که فرهنگ ندارد، به طور طبیعی اقتصاد و سیاست هم ندارد و برعکس، جامعه ای که فرهنگ دارد، محال است اقتصاد و سیاست صحیحی نداشته باشد. بنابراین، در پیشرفت اسلامی، هرچند فرهنگ فی نفسه شرافت دارد لکن فرهنگ، اقتصاد و سیاست یک کل را تشکیل می دهند. البته این نکته ظریف را مورد توجه قرار دهید، هرچند فرهنگ روح جامعه اسلامی است اما خودش وجود و ساحت مستقل نیز دارد لذا نمی توان گفت اگر فرضا اقتصاد اسلامی یا سیاست اسلامی حاکم بود، به تبع آن، فرهنگ اسلامی نیز تمامه حاضر می باشد. بله حاضر است لکن نه به تمامه. در واقع، نسبت منطقی فرهنگ به سایر ساحات اجتماعی، عموم و خصوص مطلق است.


خوب، ممکن است سئوال بفرمایید که فرهنگ در ساحات گوناگون بعضی از جوامع غربی نیز تنفس میکند پس مسأله شما چیست؟ در پاسخ عرض می کنیم که اساسا تعریف فرهنگ در جامعه اسلامی با تعریف فرهنگ در جامعه مادی و سکولار متفاوت است. ما فرهنگ را مولود عقاید اسلامی خود می دانیم که نقش اصلی آن، عینیت بخشی به این عقاید در ارزش ها و به تبع آن، نمادها و رفتارهای فردی و جمعی انسان مسلمان و جامعه اسلامی است، نه یک امر تفننی که بتوان آن را به صورت کالا مورد خرید و فروش قرار داد. وقتی فرهنگ به کالای تفریحی و تجاری تبدیل شود، دیگر تابع هنجارهای ثابت جامعه و فلسفه وجودی اش نیست بلکه بنابر منافع مادی افراد دائما در نوسان است و حتی ابایی از تبدیل شدن به ضد خود نیز ندارد.


پس دقت داشته باشید که این بحث هایی که عمدتا از جانب تکنوکرات ها در زمینه انتزاع فرهنگ از ساحات اجتماعی و تقدم اقتصاد بر فرهنگ مطرح می شود، یا بحث هایی که از جانب لیبرال ها در خصوص عدم نیاز به سرمایه گذاری هدفمند حاکمیتی در فرهنگ مطرح می شود، مبنای معقولی ندارد و این حرف لیبرال ها با سنت های تاریخی نیز نسبتی ندارد چراکه لیبرال ترین جوامع نیز بر روی اشاعه فرهنگ سرمایه گذاری کرده اند. مثلا در انگلستان، بودجه ای که بی. بی. سی یعنی بنگاه خبرپراکنی آنها هر ساله در دنیا آن هم از محل مالیات شهروندان انگلیسی صرف می کند، دهها برابر بودجه ای است که ما در صدا و سیمای خودمان صرف می کنیم آنوقت عده ای در کشور ما می گویند نباید با اختصاص بودجه دولتی به فرهنگ، فرهنگ را دولتی کنیم. بله ما نیز همین حرف را به طور نسبی قبول داریم لکن مگر می شود دولت ها خودشان را نسبت به فرهنگ فاقد مسئولیت تلقی کنند و آن را به بهانه دولتی نشدن به حال خود رها کنند؟
در ادامه این سئوال قابل طرح است که پس از نظر شما، پیشرفت در جامعه اسلامی به چه چیزی است؟ آیا در جامعه اسلامی، افزایش ثروت مساوی پیشرفت است؟ آیا به قول مارکسیست ها، رشد ابزار مساوی پیشرفت است؟ یا خیر، رشد آگاهی ها و دسترسی به اطلاعات مساوی است با پیشرفت؟ پاسخ ما به این سئوال این است که هیچیک از این موارد و موارد مشابه، به تنهایی در جامعه اسلامی مساوی با پیشرفت نیست بلکه پیشرفت زمانی محقق می شود که اولا، رشد در همه ساحات و ابعاد جامعه آن هم به طور متوازن رخ دهد؛ ثانیاً، رشد همه جانبه، حتماً در خدمت تکامل روحی باشد. البته قبول داریم که اگر رشد همه جانبه و متوازن شد، خود به خود در خدمت تکامل روحی قرار می گیرد لکن لازم است از باب تاکید بگوییم که خود افزایش لوازم فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به منزله عینی شدن پیشرفت به تمامه نیست، بلکه در جامعه اسلامی پیشرفت زمانی عینیت کامل می یابد که احساس تکامل روحی و نشانه های آن ظاهر شود.
مطلب بعدی، اصطلاحا به دال مرکزی یا رکن پیشرفت اسلامی بر می گردد. ما معتقدیم که عدالت اجتماعی با معنای دقیق و گسترده‌ای که در تفکر اسلامی دارد، دال مرکزی یا ستون پیشرفت است. لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط. ( سوره حدید آیه ۲۵ ) دقت داشته باشید که وقتی می گوییم عدالت اجتماعی، منظور عدالت در جامعه بالمعنی الاعم یعنی فرهنگ، اقتصاد و سیاست است. از طرف دیگر، روشن است که در اینجا ما از عدالت فقهی ( یعنی عدالت فردی ) و یا عدالت تکوینی صحبت نمی کنیم هرچند عدالت اجتماعی به معنایی که عرض شد، در طول عدالت تکوینی است لکن ایندو را نباید خلط کرد.


بعضی ها با نظر ما مبنی بر انتخاب عدالت اجتماعی به عنوان دال مرکزی پیشرفت مخالفت می کنند و می گویند از تفکر اسلامی می توان به جای عدالت، توحید را به مثابه دال مرکزی پیشرفت در نظر گرفت یا امامت؛ بنده در پاسخ عرض می کنم که انتخاب عدالت به عنوان دال مرکزی، منافاتی با اصل الاصول بودن توحید یا محوریت امامت در جامعه اسلامی ندارد و ما وقتی می گوییم عدالت، منظورمان عدالتی است که در زیر چتر توحید و تحت فرمان امامت است. به طور کل، در بطن عدالت اجتماعی همه باورها و ارزش های اساسی اسلام به نوعی حضور دارند و نباید بین عدالت و ارزش ها جدائی قائل شد؛ در عین حال، علت اینکه روی عدالت تا این حد تاکید داریم، به دلیل این است که ما طبق تعریفی که از پیشرفت اسلامی ارائه کردیم، به دنبال فراهم ساختن لوازم تکامل روحی هستیم و در تعریف ما، پیشرفت مقدمه تکامل روحی است نه تماما خود تکامل، لذا می توان رابطه پیشرفت اسلامی با تکامل روحی را همراه با تسامح، عموم و خصوص من وجه دانست. یعنی درست است که در پیشرفت اسلامی تکامل روحی، خودش موضوعیت دارد و از پیشرفت کاملا جدا نیست لکن همانطور که اشاره شد، قرار نیست ظهور تام تکامل روحی را در پیشرفت جستجو کنیم. در بحث تمدن هم این بحث مطرح است که تمدن هدف عالی نیست بلکه یک هدف میانی برای رساندن جامعه به هدف عالی است. با این وصف، می توان تکامل را مرتبه عالی یا فوق پیشرفت در نظر گرفت. خوب، ما در پیشرفت اسلامی، با به فعلیت رسیدن استعدادها در جهت فراهم ساختن لوازم مادی و معنوی تکامل روحی سر و کار داریم و این کار زمانی به مرحله تحقق می رسد که یک نیروی قوی و حق مدار برای تنظیم مناسبات انسانی و اجتماعی و جلوگیری از تبدیل شدن پیشرفت اسلامی به ضد خودش وجود داشته باشد. از نظر ما، عدالت اجتماعی این نیروست. ضمنا توجه داشته باشید عدالت خود مهم ترین ابزار برای تحقق امامت است. کار اصلی امام و جانشین او در جامعه، اعمال عدالت است. قرآن مجید در سوره اعراف آیه ۱۸۱ می فرماید : وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُون. یعنیَ از آفریدگان ما گروهى هستند که به حق راه مى‌نمایند و به عدالت رفتار مى‌کنند.
بنده در اینجا تاکید دارم که اگر عدالت در پیشرفت اسلامی به حاشیه رود، عملا هیچ تضمینی برای رسیدن به مقصد نیست و اتفاقا آن چیزی که امروز جوامع مادی از آن رنج می برند، همین فقدان عدالت است. البته با ظهور عدالت مسیر پیشرفت نیز دگرگون می شود لذا نباید تصور کرد ابتدا خیمه پیشرفت را می سازیم و سپس ستون عدالت را در خیمه پیشرفت استوار می سازیم؛ خیر، خود این ستون در مواد و فرایند تولید خیمه پیشرفت، نقش حداکثری دارد.
مطلب دیگر این است که پیشرفت اسلامی از دو بخش تاکید شده است : بخش مبنایی و فکری و بخش روبنایی و عملی. به نظر ما نمی توان ایندو را هم تفکیک کرد یا یکی را به نفع دیگری حذف کرد. این روزها بعضی ها می گویند، به جای ورود در مبانی و ایجاد هسته فکری پیشرفت، باید بر اساس فهم اجمالی ای که از اسلام داریم، به سمت عمل حرکت کنیم. بعد هم به وفور مشکلات جامعه اشاره می کنند و ضرورت فائق آمدن سریع بر مشکلات را توجیه کننده عمل گرایی در بحث پیشرفت تلقی می کنند. به نظر می رسد، این طرز تلقی از پیشرفت، هر چند ظاهر موجهی دارد لکن هیچ فرجام روشن و تضمین کننده ای در خصوص اسلامیت پیشرفت برای ما ترسیم نمی کند؛ به بیان دیگر، اصالت عمل در پیشرفت اسلامی، گام به گام ما را از روح اسلامی پیشرفت دور می کند تا جائیکه عملاً مرز میان پیشرفت اسلامی و پیشرفت غربی را محو می کند و روشن است اگر اسلام در پیشرفت حضور تام و تمام نداشته باشد، این پیشرفت هیچ ارزشی ندارد.

البته در طرف مقابل، قبول داریم که مبناگرایی افراطی نیز ما را در قلمرو فکر انتزاعی محصور می کند و دردی از دردهای جامعه اسلامی را دوا نمی کند؛ با این وصف، بنده معتقدم که باید بین مبناگرایی و عمل گرایی جمع کرد و به هر کدام بر اساس نقش و کارکرد منحصربفردی که دارند، وزن منطقی داد.


مطلب بعدی که خیلی مهم است، بر می گردد به اینکه آیا پیشرفت اسلامی یک امر فرآیندی است یا پروژه های؟ به نظر می رسد، گرچه پیشرفت اسلامی با رویکرد پروژه ای ضدیت ندارد یعنی در جای خود از پروژه نیز استفاده می کدام اصالتا یک امر فرآیندی است. به چه دلیل می گوییم اصالتا فرآیندی است؟ به این دلیل که نگاه ماشینی و یا از بالا به پایین به جامعه، نگاهی غلط و شکست خورده است و این ساده سازی پیشرفت است که تصور کنیم حکومت ها هرقدر هم که قوی باشند، می توانند جامعه را مطابق میل خود و قدم به قدم در مسیر پیشرفت به حرکت درآورند. خیر، ما معتقدیم پیشرفت اسلامی زمانی عینیت می یابد که اندیشه و قلوب آحاد جامعه به حرکت در مسیر پیشرفت اسلامی باور عمیق پیدا کرده باشند و اراده خودشان را به این باور پیوند زده باشند؛ در غیر اینصورت، جامعه لوکوموتیو نیست که اگر آن را با جرثقیل روی ریل خاصی قرار دهیم، توقع داشته باشیم تا جامعه بدون هرگونه مقاومتی روی این ریل ها حرکت نموده و به مقصد نهایی برسد. توجه داشته باشیم که صدها عامل دورن زا و برون زا، آشکار و پنهان بر روی گرایشات اجتماعی مؤثر است و شما زمانی می توانید گرایش جامعه را روی ریل پیشرفت اسلامی قرار دهید که جامعه از طریق تسلط گفتمانی، خودش را بر روی این ریل قرار داده و از ظرفیت درونی اش برای خارج نشدن از ریل استفاده کند. حالا ممکن است بفرمایید تسلط گفتمانی خودش یک پروژه است یا فرایند؟ به نظر من، تسلط گفتمانی می تواند یک پروژه باشد لکن با اندیشه و قلوب مردم مواجه است بنابراین، نفوذ در اندیشه و قلب مردم اقتضائاتی دارد. مهم ترین این اقتضائات، منطق و عقلانیت حاکم بر گفتمان و همچنین قدرت اقناع سازی آن است؛ البته ما در دنیا، با پروژه های فریب و عملیات روانی برای تسلط گفتمانی نیز روبرو هستیم لکن فریب در بلند مدت در بالا نگهداشتن یک گفتمان موفق نیست و بالاخره زمینه سقوط گفتمان و حتی روی کار آمدن گفتمان ضد را فراهم می کند، با این وصف، ما تا در پیشرفت اسلامی به سمت گفتمان سازی و غلبه گفتمانی به مفهوم درست آن نرویم، پیشرفت اسلامی تبدیل به یک جریان قوی و مقاوم نخواهد شد. علاوه بر این، در رویکرد پروژه ای محض به پیشرفت اسلامی، اینطور نیست که پروژه با چند صد حلقه به نهایت برسد تا بتوان گفت ما خودمان قادریم در یک بازه بیست – سی ساله و در اتاق های دربسته این حلقات را طراحی و خلق نموده و از سلامت آنها و اتصالشان به یکدیگر حفاظت کنیم؛ خیر؛ ما در پیشرفت با هزاران و بلکه صدها هزار حلقه بزرگ و کوچک روبرو هستیم که اگر جریان طبیعی و خودجوش پیشرفت بوجود نیاید، نه تنها شکل گیری آنها میسر نیست، بلکه هیچ تضمینی برای سلامت و اتصال این حلقات به هم وجود ندارد.


پس تا اینجا روشن شد که هم در طراحی پیشرفت اسلامی- عمدتا در حوزه های روبنایی- و نظام سازی برای پیشرفت، به جریان طبیعی نیاز داریم، و هم در اجرای موفق طرح پیشرفت به این جریان نیاز داریم که این جریان طبیعی با گفتمان سازی و غلبه گفتمانی بوجود خواهد آمد با این وصف، الگوی پیشرفت نیز یعنی جریان مواج، پرقدرت و بی رقیب فکر اسلامی در جامعه که همه چیز را با خودش همراه می کند.


الآن این پرسش مهم مطرح می شود که آیا در خود گفتمان سازی، اسلام حرف به خصوصی دارد یا باید برویم از غربی ها در این زمینه تقلید کنیم؟ پاسخ این است که بله، حتما اسلام در زمینه گفتمان سازی حرف دارد بطوریکه حتی می توان گفت روش اسلام در گفتمان سازی، با روش غربی ها، نه تنها متفاوت است بلکه در جاهایی متضاد است هرچند در گفتمان سازی اسلامی می توان از ابزارها و فناوری های بشری به طور هدفمند استفاده کرد. مثلا ما استفاده از فناوری های صوتی- تصویری، رسانه ای و فضای مجازی را در گفتمان سازی لازم می دانیم لکن از این ابزارها به روش خودمان بهره گیری می کنیم.


بحث مهم بنده در اینجا این است که روش اسلام در گفتمان سازی و غلبه گفتمانی، روش پیامبران و اولیای الهی است که البته فهم و درک آن برای انسان مادی و غیر مؤمن سخت و در مواردی ناممکن است. مثلا کاری که پیامبر اسلام (ص) با قلوب مردم در صدر اسلام کرد و سلمان ها و اویس قرنی ها را از اقصی نقاط جهان به سمت خود جذب کرد باید مورد مطالعه قرار بگیرد. شما به تداوم نهضت حسینی (ع) طی حدود ۱۴۰۰ سال گذشته نگاه کنید؛ ببینید چه اتفاقی اینگونه قلوب مردم را به سمت امام حسین (ع) و نهضت ایشان جذب کرده است که پیر و جوان ما حاضرند تا آخرین قطره خونشان برای اعتلای کلمه اسلام بایستند؟ آیا این روش، همان روش پیامبران الهی در طول تاریخ نیست؟
بنابراین، تاکید می کنم، در گفتمان سازی و ایجاد جریان قوی و پرخروش پیشرفت، دچار اشتباه نشویم و از استخراج ظرفیت های منحصربفرد اسلامی که می تواند راه صد ساله را یک شبه به پایان برساند، غافل نشویم؛ نزدیک ترین و ملموس ترین تجربه جامعه اسلامی در این عرصه، تجربه امام خمینی (ره) در عصر غیبت است که توانست با ورود در ساحت الهی و ذاتی قلوب مردم، به صورت انفجاری موانع را از سر راه بردارد و انقلاب اسلامی را به نحو اعجاب برانگیزی به پیش ببرد.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

خواندن 427 دفعه

نظر دادن