جمعه, 07 خرداد 1395 ساعت 11:38

جلسه نهم - ابزارهای پیشرفت اسلامی

جلسه نهم از سلسله نشست های اسلام و پیشرفت روز سه شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ در دانشگاه امام صادق (ع) برگزار شد. متن تدریس حجت الاسلام و المسلمین دکتر غلامی با موضوع ایزارهای پیشرفت اسلامی، در ادامه خواهد آمد. فایل pdf این جلسه در پیوست موجود است.

تأملات بنیادی درباره اسلام و پیشرفت / جلسه نهم / ابزارهای پیشرفت اسلامی

جلسه نهم، ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵- مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الصلاه والسلام على رسول الله و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

در جلسه پیش، بعد از تعریف مؤلفه پیشرفت، و بیان اصل همبندی میان مؤلفه ها، و همچنین توضیح روابط ارگانیکی میان آنها، ده مؤلفه اصلی پیشرفت اسلامی را یک به یک شرح دادیم. فقرزدایی، آبادانی و رفاه، عدالت اجتماعی، فسادزدایی، آزادی، مساوات، استقلال و خوداتکایی، مردم سالاری اسلامی، اشاعه فرهنگ و سبک زندگی اسلامی و همچنین جهل زدایی، ده مؤلفه ای بود که برای پیشرفت اسلامی بیان شد.

در جلسه قبل درباره اهمیت عدالت به این نکته اشاره گردید که اگر عدالت اجتماعی در جامعه اسلامی به درستی محقق بشود، پیشرفت اسلامی در سطح مناسبی محقق شده است. در این زمینه به بیان نورانی امام علی (ع) در خطبه ۱۵ نهج البلاغه نیز اشاره شد که فرمودند، إن فی العدل سعه… . عرض شد که اگر سعه را به معنای گشایش همه جانبه در زندگی فردی و اجتماعی در نظر بگیریم، چه بسا از نظر امیر المؤمنین علی (ع)، عدالت مساوی با پیشرفت باشد. نکته ای را در جلسات قبل نیز اشاره داشتیم که اگر انسان و جامعه انسانی در مسیر نظام احسن خلقت قرار بگیرد، نظام هستی به اذن الهی با او همراهی می کند و این همراهی موجب پیشرفت قطعی است. در خصوص عدالت نیز باید به این موضوع توجه کنیم که اعطاء حق به ذی حق، یعنی قرار گرفتن در مسیر نظام احسن خلقت چراکه امکان ندارد در این نظام، حق از ذی حق جدا بشود.

یکی دیگر از مؤلفه ها که جلسه قبل روی آن تاکید خاص نمودیم، اشاعه فرهنگ و سبک زندگی اسلامی بود. به این مطلب توجه دادیم که گرچه فرهنگ اسلامی مشابه روح، در تمامی ابعاد و ساحات پیشرفت حضور دارد لکن خود فرهنگ در پیشرفت اسلامی، دارای یک ساحت بزرگ و اختصاصی است که کار اصلی اش همانند قلب در بدن انسان، پمپاژ دائمی ارزش های اسلامی، مشابه خون، در رگ های جامعه اسلامی است و لذا در پیشرفت اسلامی با اینکه مردم در ترویج فرهنگ اسلامی نقش مهمی دارند و لیکن حکومت مسئول فرهنگ است و نمی تواند خود را نسبت فرهنگ و کار فرهنگی بی تفاوت بخواند.

در جلسه امروز، بحث ما درباره ابزارهای پیشرفت اسلامی است. روشن است که شکل گیری مؤلفه های پیشرفت و ادامه حیات آن، نیازمند یک سری ابزارهای کارآمد است و اسلام درباره این ابزارها، به هیچ وجه سکوت نکرده است. البته ما می توانیم ابتکاراتی نیز داشته باشیم و زیر ابزارهای تازه یا سیستم هایی را نیز در جهت کمک به تحقق اهداف ابزارهایی که در آیات و روایات بیان شده است تولید کنیم لکن شرط اصلی ایجاد ابزار، عدم تعارض ابزار جدید با روح پیشرفت اسلامی است.

ضمنا از نظر ما، ابزار به امکان و وسیله ای فیزیکی و متافیزیکی اطلاق می شود که از طریق آن می توان کار مورد نظر را ( مثلا شکل گیری مؤلفه پیشرفت را ) سهل تر، دقیق تر و سریع تر محقق ساخت. یک مطلب اساسی در تعریف ابزار، پیوند تنگاتنگ آن با باطن امور است بطوریکه رویکرد ابزاری در این عرصه یعنی پیشرفت اسلامی، با رویکرد ابزاری در خیلی از عرصه ها متفاوت است.

این نکته را نیز باید درباره ابزارهای اسلامی اشاره کرد و آن، وجود هماهنگی و هم افزایی میان ابزارهای اسلامی است. اینگونه نیست که ابزارهای اسلامی جزیره های دور افتاده از هم تلقی شوند؛ خیر، برعکس، ابزارهای اسلامی در کنار هم معنا می دهند و زمانی کارآمدی لازم در این ابزارها بوجود می آید که ابزارها بتوانند در شکل دهی به مؤلفه های پیشرفت با هم تعامل و هم افزایی داشته باشند.

در اینجا قصد داریم به مجموعه ای از ابزارهای بسیار مهم و کارآمد بپردازیم که بعضی از آنها عمدتا در ساحت اقتصادی، و بعضی از آنها در ساحت سیاسی، امنیتی، فرهنگی یا همه ساحات، نقش آفرین هستند؛ هرچند، توجه باشید که با شرحی که از پیوند ساحات اجتماعی در اسلام در جلسات قبل ارائه شد، بعضی از ابزارها، در همه ساحات حضور دارند و اختصاصی کردن آنها امکان پذیر نیست.

یکم، ابزار جماعت است. در اسلام، روی جماعت و کار جمعی تاکید فراوانی شده است. نمازهای جماعت در اسلام نیز که ثوابشان غیر قابل وصف می باشد، علاوه بر اینکه قوه محرکه شکل گیری جماعت هستند، پرچم و علامت آشکار عنصر جماعت در اسلام نیز به شمار می روند. جماعت زمانی معنا پیدا می کند که زمینه وحدت باشد. بر خلاف کفار، در بین مسلمانان حول باورها، عقاید و ارزش های اسلامی اشتراکات حداکثری وجود دارد و همین اشتراکات، اگر با دانایی و هوشیاری که محصول هدایت امام مسلمین است پیوند بخورد، شاهد خلق یکی از عالی ترین سطح وحدت خواهیم بود؛ وقتی وحدت باشد، کار جمعی، دیگر آسان است و جامعه اسلامی می تواند از میوه فعالیت های جمعی در تمامی ساحات اجتماعی اعم از اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی بهره فراوانی ببرد.

دوم، ابزار تعاون است. قرآن می فرماید : تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَان( سوره مائده آیه ۲ ). تعاون در همه ساحات اجتماعی مطرح است. مثلا در ساحت اقتصادی، تعاون موجب می شود که اقشار فاقد سرمایه بزرگ، با کنار هم قرار دادن سرمایه های اندک خود، سرمایه بزرگ خلق کنند و زمینه ورود در کارهای اقتصادی حلال و سودآور را فراهم کنند. البته تعاون در ساحت اقتصاد، تنها به خلق سرمایه بزرگ خلاصه نمی شود که آن را در قالب های بانکی موجود تعریف کنیم بلکه تازه تعاون، بعد از خلق سرمایه، با کار و تلاش مشترک شروع می شود؛ چیزی که در تعاونی های امروز بعضاً مشاهده نمی کنیم. به فرد می گویند، پول خود را بگذار و برو خانه و ماهیانه از سودی که حاصل می شود دریافت کن، بدون اینکه هیچ دخالتی در فعالیت اقتصادی داشته باشی! به نظر ما، این تعاون، تعاون ناقص است. تعاون وقتی کامل می شود که اولا، سرمایه فقط مالی نباشد بلکه تخصص و توانمندی را هم شامل گردد؛ و ثانیاً، خودش را در کار جمعی هدفمند، نشان بدهد. در عرصه فرهنگی نیز تعاون مطرح است. مثلا، جمعی کنار هم قرار می گیرند تا با تجمیع امکانات ناچیز فردی، به امکانات بزرگی برای یک حرکت بزرگ فرهنگی دست پیدا کنند و در مرحله بعد، با همفکری و تلاش هماهنگ و منسجم، حرکتی فرهنگی را به ثمر برساند. امروز دشمنان اسلام در ذاتشان تفرقه وجود دارد چنانکه قرآن مجید در سوره حشرآیه ۱۴می فرماید : بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُون. یعنی پیکارشان در میان خودشان شدید است ( اما در برابر شما ضعیف ) آنها را متحد می پنداری، در حالی که دلهایشان پراکنده است، این به خاطر آن است که آنها قومی هستند که تعقل نمی کنند. با این حال، چنانکه قرآن فرمود، همین ها در گناه و دشمنی با اسلام، با یکدیگر تعاون دارند؛ حال در شرایطی که ما بر عکس آنها، و در اثر ایمان، ذاتا میل به وحدت و برادری داریم، می توانیم از این ابزار اسلامی که احکام آن نیز در فقه اسلامی ذکر شده است به بهترین نحو برای جبران ضعف ها و همچنین شکل گیری حرکت های بزرگ و تحول آفرین بهره برداری کنیم. عرض کردیم برادری؛ شما می دانید که إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُم ْ( سوره حجرات آیه ۱۰ ). مومنین با همدیگر به معنای دقیق کلمه، برادرند و این برادری نقش منحصربفردی، هم در شکل گیری تعاون، و هم در به ثمر رساندن اهداف آن دارد.

سوم، ابزار ولایت فقیه است. البته چنانکه قبلا نیز عرض کرده ام، بنده برای ولایت فقیه در عصر غیبت، نقشی فراتر از ابزار قائلم لکن به نظر می رسد ولایت فقیه را می توان در کنار ابزارهای مؤثر شکل گیری پیشرفت اسلامی ذکر کرد. ولایت فقیه به عنوان نهاد جانشینی برحق امام معصوم (ع)، ابزار هدایت و رساندن مسلمانان به قله هاست. البته قله هایی که در زمان غیبت امام دوازدهم (ع) برای ما متصور است. در حقیقت، ولایت فقیه، مانند امام، علاوه بر ارائه طریق، در زمینه ایصال به مطلوب نیز صاحب رسالت است. شاید در جلسه قبل عرض شد که فقط در ارتباط با یکی از مؤلفه های پیشرفت اسلامی، یعنی عدالت، هم تشخیص حق نیازمند مساعدت امام است، و هم شناخت ذی حق؛ لذا اصولا اکثر مؤلفه های پیشرفت، بدون نقش آفرینی ولایت فقیه شکل نخواهد گرفت.

چهارم، ابزار اجتهاد است. البته اجتهاد می تواند در طول ولایت فقیه نیز مطرح باشد. اجتهاد در دوران غیبت معصوم (ع) و یا حتی در شرایط حضور معصوم (ع) اما بدون ارتباط سهل و سریع با ایشان، وسیله ای مشروع و معقول برای کشف و استنباط احکام شرعی است. در عرصه های فردی، همه مجتهدان صاحب نقش به حساب می آیند لکن در عرصه اجتماعی، اجتهاداتی نیاز هست که باید از سوی ولی فقیه انجام شود که بخشی از آنها احکام حکومتی است. البته به نظر حقیر در زمان حضور ولی فقیه مبسوط الید، تعیین کننده نهایی همه احکام اجتماعی ماند خمس، زکات، جماعات مهم و امثالهم بر عهده ولی فقیه است نه سایر مراجع تقلید. در واقع، نقش مجتهدان و مراجع عظام در این دسته از امور، ارائه نظر کارشناسی به ولی فقیه است نه بیشتر. بهرحال، اجتهاد اگر نباشد، پیشرفت اسلامی که مبتنی بر احکام اسلامی می باشد، به کلی منتفی است. بنابراین، توجه داشته باشیم که با چه ابزار مهمی روبرو هستیم.

یکی از دوستان در جلسه قبل درباره مفهوم مصلحت در اسلام سئوال کردند؛ ببینید، مصلحت در اسلام به هیچ وجه در تعارض با احکام اسلامی یا محصول کنار گذاشتن احکام نیست بلکه همانطور که قبلا نیز اشاره کردم، با ملاحظه تغییر موضوع، مصلحت خود یک حکم جدید فقهی است که برای یک مقطع مشخص و تا زمانیکه موضوع مزبور پابرجاست، از سوی ولی فقیه صادر می شود. لذا این غلط است که کسی تصور کند، مصلحت در اسلام با احکام شرعی منافات دارد یا به معنای تعطیل شدن یک یا مجموعه ای از احکام شرعی است.

پنجم، ابزار قرض الحسنه است. آثار قرض الحسنه فقط محدود به ساحت اقتصادی نمی شود بلکه در ساحت فرهنگی نیز آثار بسیار فراوانی دارد. قرض الحسنه در ساحت اقتصاد، یعنی کمک به افراد کم بضاعت یا بی بضاعت برای خارج کردن آنها از شرایط فقر یا محرومیت عارضی. در واقع، قرض الحسنه در ساحت اقتصادی در حکم احیاء افرادی است که در جامعه دچار میرایی و ازکار افتادگی اقتصادی شده اند و لذا ارزش دینی و معنوی منحصربفردی دارد. در قرآن مجید قرض گیرنده خداوند معرفی شده و این کافی است که ارزش قرض الحسنه در اسلام روشن شود. قرآن مجید در سوره مائده آیه ۱۲ می فرماید : وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا. یعنی به خدا وامی نیکو دهید. یا در سوره حدید آیه ۱۱ که می فرماید : مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا. یعنی کیست آن کسی که به خدا وامی نیکو دهد؟ بنابراین، در اسلام با این بیان قرآن، هم شرافت خود قرض الحسنه در بالاترین سطح معین شده، هم شرافت قرض دهنده، و هم قرض گیرنده. وقتی قرض گیرنده خود خدا باشد، معلوم است که قرض دهنده نیز که به خدا قرض می دهد، دارای چه شرافتی است؛ و همچنین قرض گیرنده، یعنی آن مؤمنی که قرض را دریافت می کند، باید تا چه حد برای حفظ عزت و شرافتش کوشش شود و به آن به هیچ وجه به عنوان انسان محقر و ذلیل نگاه نشود. بعد نیز قرآن در همان سوره حدید آیه ۱۱ می فرماید، کسی که به خداوند قرض الحسنه دهد، پاداش ارزشمند او نزد خداوند مضاعف است. فَیُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ کَرِیم. توجه بفرمایید که اگر در جامعه اسلامی و حوزه اقتصاد، همین یک امر به خوبی جاری و ساری شود، چه برکاتی شامل جامعه می گردد. متاسفانه آمده اند قرض الحسنه را در اکثر بانک ها مسخ کرده اند! این چیزی که امروز در بانک ها تحت عنوان قرض الحسنه مطرح است، خیلی با قرض الحسنه مورد نظر اسلام، چه در نحوه دادن و چه در نحوه گرفتن، فاصله دارد. از طرف دیگر آمده‌اند به جای غلبه دادن به قرض الحسنه، به اسم مضاربه و امثالهم، ربا را در بانک ها البته در لباس احکام اسلامی مباح نموده و رسما رباخواری به راه انداخته اند! خوب، وقتی قرض الحسنه در جامعه رایج باشد، پاداش الهی در همین دنیا نیز شامل قرض دهنده می شود. همانطور که قبلاً عرض شد، اینگونه نیست که پاداش های الهی تنها مختص آخرت باشد. پاداش خداوند در این دنیا، یعنی شکوفایی کسب و کار و انواع نعمات به اشکال گوناگون اعم از آشکار و پنهان؛ و بر عکس، عذاب الهی در همین دنیا در ارتباط با رباخواران، چه ربا خواری فردی و چه ربا خواری سیستمی، یعنی رکود، ضرر، ورشکستگی، تورم های عجیب و غریب، انواع بدبختی های اقتصادی و کاهش نعمات الهی؛ هیچگاه نباید فراموش کرد که ربا خواری آنقدر مذموم و مخرب است که در قرآن مجید از آن به جنگ با خداوند تعبیر شده است و خدا می داند باطن آن چقدر زشت و پلید است.
و اما اینکه گفتیم قرض الحسنه در حوزه فرهنگی نیز آثار فراوانی دارد به این معناست که قرض الحسنه موجب افزایش و تقویت برادری، صمیمیت و هم دردی می شود و بر عکس، ربا و ربا خواری که مولد انواع کینه ها و خصومت هاست، قرض الحسنه مولد انواع دوستی ها و صمیمیت ها و به تبع آن، همکاری هاست، چیزی که جامعه اسلامی برای پیشرفت سخت به آن محتاج است.

ششم، ابزار انفاق و صدقه است. البته انفاق و صدقه لزوما هم معنا نیستند چراکه انفاق در جاهایی واجب است اما صدقه ذاتا یک عمل مستحبی است. در عین حال، به دلیل قلمرو مشترکی که ایندو با هم دارند، به مثابه یک ابزار آنها را توضیح می دهیم. ملاحظه بفرمایید، انفاق و صدقه یعنی ایثار و از خودگذشتگی، و ایثار و ازخودگذشتگی زمانی بوجود می آید که ارزش های اسلامی در زندگی فردی و جمعی جاری بوده و نگاه درست به دنیا و آخرت در بین بخش مهمی از مردم، شکل گرفته باشد. از طرف دیگر، انفاق و صدقه یکی از راه های مؤثر برای کمک به کسانی است که به دلیل فقر ذاتی و حتی در موارد فراوانی، فقر عرضی، به صورت متعارف قادر به فعالیت های فردی و اجتماعی نیستند و از بقیه عقب افتاده‌اند و جالب است که بدانید، این عقب ماندگی، نه تنها به خود این افراد لطمه زده است، بلکه به جامعه و پیشرفت جمعی نیز لطمه زده است. با این وصف، وقتی انفاق و صدقه ای انجام می شود، فرد انفاق کننده و صدقه دهنده دارد هم به آن فرد ناتوان یا کم توان کمک می کند، و هم به خودش به عنوان عضوی از جامعه. روی این حساب است که می گوییم صدقه در اسلام به معنای کم شدن دارایی فرد صدقه دهنده نیست بلکه بر عکس تصورات مادی زده، صدقه موجب افزایش محسوس یا نامحسوس دارایی صدقه دهنده می شود. تازه این خود یک امر مادی و محسوس است در حالیکه خداوند مانند قرض الحسنه، خود گیرنده صدقه است و روشن است که وقتی خداوند خود گیرنده صدقه شد، دهها برابر آن را، هم در این دنیا و هم در آخرت به صدقه دهنده باز می گرداند.

در روایت داریم که حضرت امام صادق (ع)، وقتی صدقه ای می دادند، مجددا صدقه را از دست صدقه گیرنده می گرفتند و می بوسیدند و دوباره آن را به وی می دادند. از حضرت سئوال شد که چرا این کار را می کنید؟ پاسخ دادند، به دلیل اینکه خداوند خود صدقه را می گیرد و این چیز هر چه باشد، به تعبیر من، به نور الهی متبرک است. البته صدقه فقط جنبه مالی ندارد؛ اگر شما به کسی یک حدیث را نیز تعلیم دهید، مثل این است که به او صدقه داده باشید. لذا، انفاق و صدقه معنای وسیعی دارند. پس در کل توجه داشته باشید که صدقه در پیشرفت اسلامی، عامل تعادل و توازن اجتماعی است. بعضی سئوال می کنند، آیا در اسلام رقابت هست؟ پاسخ این است که مگر در سوره بقره آیه ۱۴۸ و جاهایی دیگر از قرآن، فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَات را ندیده اید؟ در اسلام، در مطلق کار خیر که انفاق و صدقه نیز جزء آن است، باید از دیگران سبقت گرفت و جلو زد. به بیان دیگر، نباید در انجام کار خیر کند بود و از دیگران عقب ماند. کار خیر، هر چه زودتر و بهتر و با کیفیت تر انجام شود، صواب دنیوی و اخروی آن بیشتر است. البته روشن است که رقابت در کار خیر با نیت کسب رضای الهی صورت می گیرد نه کسب منافع مادی؛ هرچند کاری که برای رضای الهی انجام شود حتما ثمره دنیایی هم دارد. لذا میدان رقابت در پیشرفت اسلامی کاملا باز است.

هفتم، ابزار خمس و زکات است. ببینید، خمس یعنی پرداخت یک-پنجم مازاد مصرف از درآمد سالانه و همچنین پرداخت یک-پنجم مواد معدنی، گنج، غنیمت، مال حلال مخلوط به حرام و غیره، بابت پرداخت به یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان سادات، و همچنین به امام (ع) برای هزینه هایی که توسط امام (ع) برای حفظ دین خدا باید انجام شود. پرداخت خمس باعث می شود که اولا سادات فقیر در جامعه اسلامی به دلیل شرافتی که دارند و به دلیل ممنوعیت پرداخت بخش عمده ای از صدقات عامه به آنها،از یک طریق مطمئن و با حفظ شأن آنها مورد حمایت قرار بگیرند. ثانیاً، پرداخت خمس موجب می شود که امام مسلمین (ع)، برای انجام اموری که جزء وظایف اوست و جامعه اسلامی به تحقق آنها محتاج است، از یک منبع مالی مناسب بهره مند باشند تا خللی در انجام وظایفشان صورت نگیرد. مثلاً امروز بخش عمده ای از سهم امام (ع)، صرف حوزه های علمیه می شود چراکه صیانت از معارف اسلامی، جلوگیری از تحریف یا نابودی این معارف و همچنین ابلاغ به مسلمین و یادآوری مستمر آنها، جز با حیات حوزه های علمیه و رونق آنها میسر نیست.

از طرف دیگر، ما با پرداخت زکات نیز مواجه هستیم که یک معنای عام دارد که شامل همه نوع انفاق و صدقه ای می شود و یک معنای خاص و اصطلاحی دارد که جزء فروع و ضروریات دین بوده و مفهوم آن، پرداخت یک- دهم و در مواردی یک- بیستم از ماحصل نه چیز در سال که عبارت است از : شتر، گاو، گوسفند، طلا، نقره، جو، گندم، خرما و کشمش و البته مال التجاره که پرداخت زکات آن طبق خیلی از نظرات، مستحب است.

توجه بفرمایید که زکات در هشت صنف قابل مصرف است : فقیر و مسکین، مؤلفه القلوب ( یعنی کفاری که اگر به آنها از محل زکات پرداخت شود، زمینه گرایش آنها به اسلام و کمک آنها به مسلمین در جهاد و تحریم و غیره فراهم می شود )، بدهکارانی که از پرداخت بدهی خود عاجزند، سبیل الله ( یعنی مطلق کار خیر مانند پل سازی، مدرسه سازی و غیره )، ابن السبیل یعنی در راه ماندگان و همچنین بردگان ( که امروز مصداق ندارد ) و کارگزاران زکات که وقت عمده خود را با زحمت صرف جمع آوری زکات از اقصی نقاط بلاد اسلامی می کنند. روشن است که من در اینجا درصدد بیان احکام زکات نیستم و شما می توانید جزئیات زکات را با مراجعه به توضیح المسائل فهم کنید لکن آن چیزی که می خواهم عرض کنم این است که خمس و زکات، هر دو علاوه بر آثار معنوی در فرد و جامعه، عامل توازن و تعادل و همچنین منبع مطمئنی برای آندسته از هزینه هایی است که انجام آن در جامعه اسلامی واجب است و زمینه حیات جامعه را فراهم می کند. از طرف دیگر، پرداخت خمس و زکات، از رفاه زدگی و قلمبه شدن ثروت و فاصله طبقاتی جلوگیری می کند که در جای خود خیلی مهم است. خمس و زکات گرچه واجب است لکن یک عمل عبادی است و مانند دریافت مالیات از سوی حکومت با آن برخورد نمی شود لذا زمانی پرداخت صحیح و به موقع آنها از سوی مسلمین انجام می گیرد که فضای فرهنگی مناسب در جامعه شکل گرفته باشد و افراد، ارزش عبادی آن را به خوبی درک کنند.

هشتم، ابزار انفال است. انفال به معنای زیادی و مازاد، دارای اقسام و انواعی است که عبارتند از : زمین موات، زمین های بی مالک، زمین کفار، اموال سلاطین کافر، غنائم برگزیده ( منظور غنایم بزرگ و استراتژیک )، غنائم در جنگ بی اذن امام (ع) و نایب ایشان، ارث بدون وارث و معادن و نعمات خدادادی درون زمین مانند نفت، گاز و غیره. نکته مهم در اینجا این است که انفال مطلقا در اختیار پیامبر خدا (ص)، و جانشینان بر حق ایشان یعنی امام (ع) و ولی فقیه است. یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ؛ لذا هر گونه تصرفی در موارد انفال بدون اذن آنها به هیچ وجه مشروع نیست. خوب، اموال تحت اختیار پیامبر خدا و امام در چه مسیری هزینه می شود؟ در مسیر عامه مردم و تامین منافع و مصالح جامعه اسلامی. دقت داشته باشید که امروز در جامعه ما، انفال آنطور که در شرع آمده، در اختیار ولی‌ فقیه نیست و دولت ها عمدتا بدون اذن ولی فقیه انفال را در جهت هزینه های جاری و معمولی که معلوم نیست چقدر با منافع و مصالح کل جامعه مطابقت دارد هزینه می کنند. مثلاً معادن یا نفت که جزء منابع خدادادی است، باید به اذن ولی فقیه و در عرصه هایی هزینه شود که سرمایه پیشرفت اسلامی را مهیا کند نه اینکه با هزینه آنها در امور روزمره و غیر سرمایه ای، از بین برود. اگر همین یک قلم یعنی انفال به درستی در اختیار ولی فقیه باشد، زمینه سازی برای پیشرفت اسلامی به شدت آسان می شود لکن انفال در جامعه ما به غلط در قبضه دولت ها و در مسیر تضییع است.

نهم، ابزار وقف است. وقف در اسلام یک ابزار بسیار پر بهاء و سودمند تلقی می شود که بر اساس آن، افراد برخوردار، از مال خود زمینه نفع افراد نیازمند و به طور کل، بستر نفع اجتماع را فراهم می کنند و جالب است که وقف چشمه ای برای تولید حسنه است که هیچگاه خشک نمی شود. همیشه می جوشد و تولید حسنه می کند بطوریکه مستمرا واقف را از مواهب دنیوی و بعد از مرگ، مواهب اخروی خود بهره مند می سازد. از سوی دیگر، وقف عامل تقویت عنصر امامت و در غیبت امام (ع)، اگر ولی فقیه باشد، ولی فقیه، و اگر نباشد، علماء و مراجع است و کمک می کند که این نهاد مقدس، هیچگاه برای هزینه های ضروری حفظ و ارتقاء جامعه مسلمین، چه در عرصه های اقتصادی، چه فرهنگی و غیره در مضیقه نباشد و بتواند در شرایط فقدان حکومت اسلامی نیز از ارزش های اسلامی و کرامت مسلمین محافظت کند. خود وقف مانند سایر ابزارهایی که شرح داده شد، از قلمبه شدن ثروت در نزد افراد خاص و رفاه زدگی جلوگیری می کند و علاوه بر اثرگذاری معنوی، زمینه نفع عامه از ثروت ثروتمندان را مهیا می کند. البته متولیان وقف، چه متولیان خاص ( و منصوب از ناحیه واقف ) و چه متولیان عام که باید از ناحیه ولی فقیه معین گردند، وظیفه دارند اولا، از حیات و نفع رسانی حداکثری موقوفات مراقبت کنند و اجازه ندهند موقوفه ها خصوصا موقوفه های اقتصادی، از سود رسانی صحیح بیفتند؛ ثانیاً، وظیفه دارند از موقوفه خواری و یا صرف عواید موقوفات در خارج از نیت واقف به جد جلوگیری کنند. در این زمینه اگر متولی خاص نیز تخلف کند، وظیفه نهاد ولی فقیه و حاکم شرع است که با جلوگیری از تخلف، سرزندگی شجره طیبه وقف را تضمین کند.
دهم، ابزار امر به معروف و نهی از منکر است. اگر امر به معروف و نهی از منکر نباشد، انحراف و فساد در جامعه اسلامی رشد می کند و جلوی پیشرفت را می گیرد؛ بنابراین، امر به معروف و نهی از منکر، یک وظیفه همگانی است. البته امر به معروف و نهی از منکر دو سطح دارد : یک سطح آن وظیفه تک تک اعضاء جامعه است، و سطح دیگر آن، وظیفه حکومت است. حتی در امر به معروف تنها نیز حکومت وظایف انحصاری دارد که نباید از آن غفلت کند. لکن در نهی از منکر، سطح مهم و حیاتی ای وجود دارد که منحصراً قلمرو حکومت است و نه تنها در این زمینه تکلیفی متوجه عامه نمی باشد بلکه عامه مسلمین مجاز به ورود در این سطح نیستند. مثلاً امور انتظامی و قضایی و اجرای حدود اسلامی و امثال این ها.
از امام علی (ع) در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه آمده که فرمودند : فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ یَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِیَ بَیْنَ أَیْدِیکُمْ إِلاَّ لِتَرْکِهِمُ الأمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَر. یعنی پس همانا خداوند امت های پیشین را لعنت نکرد مگر به خاطر ترک امر به معروف و نهی از منکر. یا حضرت در حکمت ۳۷۴ نهج البلاغه می فرمایند : وَ فِی کَلاَمٍ آخَرَ لَهُ یَجْرِی هَذَا الْمَجْرَی فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَذَلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ، وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ فَذَلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَیْنِ مِنْ خِصَالِ الْخَیْرِ وَ مُضَیِّعٌ خَصْلَهً، وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَذَلِکَ الَّذِی ضَیَّعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَیْنِ مِنَ الثَّلاَثِ وَ تَمَسَّکَ بِوَاحِدَهٍ، وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ یَدِهِ فَذَلِکَ مَیِّتُ الأَحْیَاءِ، وَ مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الأْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ إِلاَّ کَنَفْثَهٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ، وَ إِنَّ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لاَ یُقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ وَ لاَ یَنْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ کَلِمَهُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِر. یعنی : از مردمان کسی است که کار زشت را ناپسند می شمارد و به دست و زبان و دل خود آن را خوش نمی دارد، چنین کسی خصلت های نیک را به کمال رسانیده است؛ و از آنان کسی است که به زبان و دل خود انکار کند و دست به کار نبرد، چنین کسی دو خصلت از خصلت های نیک را گرفته و خصلتی را تباه ساخته است؛ و از آنان کسی است که منکر را به دل زشت می دارد و به دست و زبان خود بر آن انکار نیاورد، چنین کسی دو خصلت است که شریف تر است را ضایع ساخته و به یک خصلت پرداخته است؛ و از آنان کسی است که به دست و دل و زبان منکر را باز ندارد، چنین کسی مرده ای است در میان زندگان؛ و همه کارهای نیک و جهاد در راه خدا در قیاس با امر به معروف و نهی از منکر، چون دمیدنی است به دریای پرموج پهناور؛ و همانا امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را نزدیک کند و نه از مقدار روزی بکاهد و از همه این ها ( مصادیق امر به معروف و نهی از منکر ) سخن گفتن از عدالت نزد حاکم ستمکار است.

خوب، دیگر از این کلام زیبا تر و رساتر درباره امر به معروف و نهی از منکر پیدا نمی شود. حقیقت این است که جامعه اسلامی بر خلاف جامعه لیبرال، امر به معروف و نهی از منکر را وظیفه همگان می داند و آن را نه تنها ضرربخش نمی داند بلکه عین سود و منفعت تلقی می کند؛ هرچند این معنا برای عقل مادی قابل فهم نیست. گرچه خود امر به معروف و نهی از منکر در جوامع غیر اسلامی مذمت می شود لکن یکی از برنامه های دشمنان اسلام، جابجایی بین معروف و منکر است. این، یعنی تبدیل معروف به منکر و تبدیل منکر به معروف، خطرناک ترین اتفاق برای جامعه اسلامی می باشد که باید نسبت به آن هوشیار بود.

یازدهم، ابزار جهاد است که خودش یک شعبه از نهی از منکر محسوب می شود و مهم ترین ابزار برای حفظ جامعه اسلامی از تهدیدات و خطرات دشمنان بیرونی است. امام علی (ع) در حکمت ۳۱ نهج البلاغه می فرمایند : وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الصِّدْقِ فِی الْمَوَاطِنِ وَ شَنَآنِ الْفَاسِقِینَ. همچنین حضرت در توصیف ارزش جهاد و مجاهدین می فرماید جهاد بابی است از باب های بهشت که خداوند آن را فقط به روی اولیای برگزیده خود می گشاید. اگر ابزار جهاد در اسلام نباشد، دشمنان اسلام، یک لحظه جامعه اسلامی را راحت نخواهند گذاشت و در به اسارت درآوردن مسلمین و محو جامعه اسلامی به هیچ وجه درنگ نخواهند کرد لذا نه تنها جهاد در اسلام -چه دفاعی و چه پیش گیرانه- واجب است، بلکه آمادگی دائمی برای جهاد و به رخ کشیدن قدرت سپاه اسلام به دشمنان نیز واجب است. قرآن مجید در سوره انفال آیه ۶۰ می فرماید : وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ. یعنی : و در برابر آنها تا مى‌توانید نیرو و اسبان سوارى آماده کنید تا دشمنان خدا و دشمنان خود -و جز آنها که شما نمى‌شناسید و خدا مى‌شناسد- را بترسانید. نکته مهم در جهاد اسلامی، میل و اشتیاقی است که در جامعه اسلامی برای جهاد وجود دارد. بر خلاف کفار و مادیگرایان، توفیق جهاد در راه خدا، بزرگ ترین هدیه ای است که نصیب یک مؤمن می شود و لذا باید دانست که قدرت مسلمانان در جهاد و غلبه بر بزرگ ترین و مسلح ترین ارتش های دنیا همواره غیر قابل محاسبه است.

دوازدهم، ابزار شهادت و ایثار است که باید این را نیز در طول جهاد دانست با این تفاوت که ایثار فقط مختص میدان مبارزه نظامی نیست. ممکن است در میدان فرهنگی و اقتصادی و سیاسی نیز ایثاری والاتر از ایثار در میدان جهاد نظامی صورت بگیرد. اینکه فرمودند مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء، به همین خاطر است. اصولا شهادت و ایثار، نیرویی است که نظیر آن در جامعه غیر الهی و غیر اسلامی پیدا نمی شود و چنان قدرتی به جامعه اسلامی می دهد که انسان از توصیف آن عاجز است.
سیزدهم، ابزار شعائر اسلامی است. شعائر اسلامی نظیر نماز، زکات، حج، اذان، زیارت و امثال این ها، ابزار مهمی در پیشرفت اسلامی محسوب می شوند. شعائر اسلامی به طور کل، رفتارها، مکان ها و نشانه‌هایی است که انسان و جامعه انسانی را به یاد خدا می اندازد و نقش غفلت زدایی و سالم سازی انسان و جامعه انسانی را دارد. توجه داشته باشید که اگر شعائر اسلامی نباشد، جامعه از پیشرفت صحیح باز می ایستد و روز به روز در ظاهر و سپس در باطن، مرز خود را با جوامع کفار و پیشرفت غیر اسلامی کم رنگ می کند. شعائر اسلامی دارای یک ظاهر و باطن متعددی هستند که حتما به آنها باید توجه عمیق و همه جانبه شود. خود نماز به تنهایی به قدری ظاهر و باطن قوی ای دارد که قادر است آلودگی های فردی و جمعی را بشوید.ِ وَأَقِمِ الصَّلَاهَ إِنَّ الصَّلَاهَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ. یعنی و نماز بگزار، که نماز آدمى را از فحشا و منکر باز مى‌دارد و ذکر خدا بزرگ‌تر است ( سوره عنکبوت آیه ۴۵ ) در واقع، نماز انسان را در عمل از فحشا و منکر نهی می کند و این نهی، قدرت بازدارندگی دارد. لذا اقامه نماز ( نه خواندن نماز چراکه اقامه با خواندن متفاوت است ) مهم ترین و اولین کاری است که صالحان بعد از دست یابی به حکومت انجام می دهند، الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ. یعنی همان کسان که اگر در زمین مکانتشان دهیم نماز مى‌گزارند. ( سوره حج آیه ۴۱ )؛ و جالب است که بدانید، اگر اقامه نماز در یک جامعه ای جدی گرفته شود، آن جامعه از قبال این امر، در خیلی از عرصه های فردی و اجتماعی موفق است و این، به تاثیرات عمیق اقامه نماز بازمی گردد. با این وصف، شعائر اسلامی و ظرفیت آن را برای پیشرفت اسلامی نباید دست کم گرفت.
چهاردهم، ابزار حجاب و عفاف است. تعدیل قوه عظیم شهویه در جامعه و نیز جلوگیری از استفاده ابزاری از زن، یکی از مهم ترین اقدامات برای برای قرارگرفتن جامعه در مسیر پیشرفت اسلامی است. خارج شدن شهوت از مسیر تعادل و عقلانیت می تواند یک جامعه را به کلی به هلاکت بیندازد و در این زمینه پوشش و رفتار زنان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. قرآن مجید در سوره نور آیه ۳۱ می فرماید : وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُن. یعنی و به زنان مؤمن بگو که چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینتهاى خود را جز آن مقدار که پیداست آشکار نکنند و مقنعه‌هاى خود را تا گریبان فروگذارند و زینتهاى خود را آشکار نکنند … . البته حجاب اسلامی مولود یک نیروی قوی و مهم به نام حیاء و عفاف است که در ذات همه، چه زن و چه مرد به اقتضای خلقت هر یک وجود دارد. این نیرو در وجود همه علی السویه است لکن نزدیک شدن به برخی گناهان می تواند این نیرو را در وجود افراد تضعیف کند چه رسد به ارتکاب آن گناهان. بنابراین، جامعه ای که روی فکر و فرهنگ سرمایه گذاری حساب شده می کند و زمینه زنده شدن و ماندگاری قوای فطری را مهیا می کند، در آن جامعه حیاء و عفاف کاملا محسوس است. امروز، بسیاری از تصاویر، فیلم ها و رفتارهای اخذ شده از سبک زندگی منحط غربی تضعیف کننده حیاء است. از طرف دیگر، مقابله با بردگی کشیدن زنان در جامعه که نیمی از جمعیت را تشکیل می دهند، مسأله کمی نیست. امروز در غرب این اتفاق افتاده لکن بخش مهمی از زنان به دلیل فضای مستی و ناهوشیاری ای که در غرب حاکم شده است، متوجه این بردگی نیستند. ما باید در جامعه اسلامی با ایجاد هوشیاری در میان بانوان و سایر اقدامات لازم، از حقوق زنان با قاطعیت دفاع کنیم تا استعدادهای آنها فرصت شکوفا شدن را پیدا کند. امروز رفتار استثمار گرایانه غرب نسبت به زنان و تبدیل آنها به عروسک خیمه شب بازی، آن هم به اسم آزادی، عملا جلوی شکوفا شدن استعدادها و رشد آنها را گرفته است، و لذا حجاب و عفاف و سایر تلاش ها برای جلوگیری از سوء استفاده زنان، سهم به سزایی در پیشرفت اسلامی خواهد داشت.

پانزدهم، ابزار انتظار فرج است. در روایات فراوانی از ائمه اطهار (ع) و من جمله از امام جواد (ع) نقل شده که فرمودند : أفضل الاعمال، انتظار الفرج یا امام زین العابدین (ع) می فرمایند : انتظار الفرج من أعظم العمل. انتظار فرج دو نوع است : انتظاری که موجب تعطیلی احکام اجتماعی اسلام و متولی آن، یعنی دولت اسلامی می شود، و در این فقره از انتظار، مؤمنین به گوشه نشینی، به نظاره نشستن ظلم و ستم و نهایتا دعا برای ظهور و رفع گرفتاری ها دعوت می شوند! و بر عکس، انتظاری که تمام قوای جامعه اسلامی به دنبال انجام تکالیف اسلامی و من جمله، فراهم سازی عملی مقدمات ظهور منجی عالم بشریت (عج) است و تحت رهبری نایب امام زمان (ع)، یعنی ولی فقیه، از هیچ کوششی برای جاری سازی احکام و ارزش های اسلامی و رفع ظلم از جامعه مسلمین، البته در حد وسع، دریغ نمی کند. از امام صادق (ع) نقل شده که فرمودند : طوبی لمن تمسک بامرنا فی غیبه قائمنا فلم یزغ قلبه بالهدایه. یعنی خوشا به حال کسی که در زمان غیبت قائم ما، به فرمان ما چنگ زند و و قلب هدایت شده اش به سمت باطل متمایل نشود. با این وصف، آنچه از معارف اسلامی درک می شود، طلب انتظار که أفضل الأعمال شمرده شده، نوع دوم انتظار است و الا روشن است که حتی عقول ساده نمی توانند انتظار فرج نوع اول را با منطق اسلامی توجیه کنند. اگر انتظار فرج آنطور که شایسته است در جامعه اسلامی وجود داشته باشد، آن جامعه یک جامعه امیدوار، سرزنده و با نشاط است و می تواند به راحتی بر دشواری ها و فشارهای طاقت فرسا به منظور مقاومت بر روی اسلام اصیل و عبور از گردنه های سخت پیشرفت غلبه کند و این کم سرمایه ای برای پیشرفت اسلامی نیست.

شانزدهم، ابزار توکل، دعا، توسل و شفاعت است. همانطور که در جلسات ابتدایی عرض کردیم، بر خلاف تصورات افرادی که از سر ناآگاهی از عمق معارف اسلامی مطرح نموده اند، ما به هیچ وجه توکل، دعا و چنگ زدن به وسائل معرفی شده در قرآن و سنت، مانند توسل یا شفاعت را مانع پیشرفت تلقی نمی کنیم بلکه معتقدیم آنها در تقویت و سالم سازی روح فرد برای تعالی و از همه مهم تر، جلب یاری خاص الهی نقش منحصربفردی دارند و برای پیشرفت اسلامی استفاده از این ابزارها بسیار ارزشمند می باشد. از آنجا که در این باره قبلا صحبت کرده‌ایم، در اینجا بیش از این وارد بحث نمی شوم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

خواندن 457 دفعه

نظر دادن